به گزارش پایگاه عدالت خواهان"محمود احمدی نژاد یا (نامه نویس هفته) ؛ نامه ی مفصل محمود احمدی نژاد به ترامپ جزو خبرهای خاص هفته بود. نامه ها چه کارکردها و ویژگی هایی دارند؟ نامه در ادبیات سیاسی چه جایگاهی دارد؟ اصلا ماهیت نامه نویسی در دیپلماسی چه فرقی با نامه نویسی در حوزه ی خصوصی و خانوادگی دارد؟
در عصر دیجیتال که هر کدام از ما می تواند با یک گوشی همراه نقش نویسنده به معنای عام را داشته باشد، شاید نوشتن از نامه ها مسخره به نظر بیاید. اما خب نامه مونولوگ مکتوبی است که با تامل و سر فرصت نوشته می شود و چون روی کاغذ ثبت می شود و صفر و یکی نیست، خاصیت سندسازی هم دارد. مشخصه ی بارز نامه ها خصوصا در فضای سیاسی همین قابلیت سندیتی است که قابل ارجاع است و دولت ها و افراد در راس اگر نامه ای هم می نویسند حتما هدف خاصی تعیین کرده اند و در یک متن پیوسته از لحاظ موضوعی تلاش می کنند آن هدف را تبیین کند که بعدتر برای ارجاع شواهدی قدرتمند داشته باشند.

در نامه ها اگر متن موفق به تببین نیت نگارنده شده باشد مساله ی اساسی بعدی جوابی است که توقع می رود از آن نامه دریافت شود و نتیجه ای حاصل شود. در ضمن اگر در نامه های خانوادگی و شخصی جایگاه افراد اهمیت چندانی ندارد و صرفا مبادله ی عاطفی اتفاق می افتد، اتفاقا در عرف دیپلماسی جایگاه و موقعیت نویسنده و گیرنده نامه بی نهایت مهم و با اهمیت است. با این توصیف کوتاه از خصوصیات کلی یک نامه ی نرمال دیپلماتیک به نامه ی احمدی نژاد می رسیم و احتمالا بهتر می توانیم با استانداردهای مورد قبول تطبیقش بدهیم.
نامه ای چنین مفصل با متنی پر از ابهام که شاخ و برگ های فرعی زیادی دارد در صدد القای چه هدفی است؟ بعدها به کجای این نامه می شود ارجاع کرد؟ آیا اصلا این نامه می تواند به هدف مورد نظر نگارنده اش برسد؟ چنین نامه ای با این حجم از سرفصل های گوناگون اصولا پیوستگی موضوعی ندارد و در تببین هر هدفی که دارد ناکام خواهد بود. ضمن این که با چنین متنی ما نمی توانیم هیچ گمانی از هدف احتمالی نویسنده داشته باشیم، آن هم توسط نگارنده ای که هیچ جایگاه حقوقی خاصی ندارد و اصولا پس از پایان دوره ریاست جمهوری منصب کلیدی و تعیین کننده ای نداشته و یا حداقل تا آن اندازه وزن و جایگاه ندارد که ما آن را صدای بخش قابل توجهی از مردم بدانیم. احمدی نژاد حداقل مثل رئیس جمهور اسبق جایگاه جهانی هم ندارد که صرف نامش ضریب نفوذ بسازد.
در نظر بگیرید این نامه را اگر یکی مثل علی اکبر ولایتی می نوشت ماجرا از اساس فرق می کرد و با هر متن و هر محتوایی آن نامه را می توانستیم سندیتی از خواست حاکمیت ایرانی بدانیم و بعدها در عرف دیپلماتیک به آن رجوع می کردند. اما نامه ای مثل آن چه که در هفته گذشته دیده ایم به نظر تلاشی است برای چهره سازی و جایگاه سازی که البته شاید فقط برای عوام کارا به نظر بیاید .
اصغر فرهادی یا (کارگردان هفته)
فرهادی برای دومین بار نشان اسکار را گرفت و این اسکار بیشتر از تمام افتخارات قبلی محل حرف و حدیث شد؟ به هر حال عده ی زیادی گمان می کنند این جوایز سیاسی است و فیلم فرهادی ارزش هنری قابل توجهی ندارد. اما هنر سینما تا چه اندازه می تواند منفک و انتزاعی باشد؟ صرف سیاسی بودن جایزه اسکار برای فیلم فرهادی می تواند دلیلی کافی بر نادیده گرفتنش باشد؟ در این موضوع دچار چه خلط هایی شده ایم؟
سینما مجموعه ای از تمام هنرهاست. در ساخت یک فیلم سینمایی از نقاشی و موسیقی و ...استفاده می شود. بیخود نیست که نامش را گذاشته اند هنر هفتم! سینما چون قوی ترین هنر در راستای بازنمایی خودِ زندگیست، مثل خودِ زندگی تاثیر پذیر و تاثیر گذار است. واضح و مسلم است که تاثیر پذیری و تاثیر گذاری یک فیلم سینمایی از یک قطعه ی موسیقی یا تابلوی نقاشی خیلی بیشتر است، پس قاعدتا میزان منفک بودن یک فیلم از روح زمانه نمی تواند خیلی زیاد باشد.

آثار فرهادی فیلم هایی در مورد امروز ایران است. نمی شود به فرهادی خرده گرفت که چرا در مورد واقعیات موجود فیلم می سازد و به راحتی به او انگ سیاه نمایی زد. شاید بشود نظرهایی در این رابطه داد اما فقط «نظر»، یعنی کاملا شخصی و نه منطبق با اصول سینما. می شود بر پایه اصول مورد پذیرش سینما کیفیت فیلم های او را در محورهایی چون فیلم برداری، اجرا و کارگردانی در ترازو گذاشت و توانایی های فرهادی را سنجید. کاری که فقط از اهل فن سینما بر می آید و نمی شود مثلا در جریده ای سیاسی و یا با نگاه یک جامعه شناس نتیجه تخصصی حاصل کرد و بدتر این که این نتیجه الکن را به دیگران القا کرد.
اهل فن سینما می توانند با علمی که راجع به این هنر دارند نظرات کارشناسی راجع به سینمای او بدهند و اما درهمین زمینه هم همه متفق القول پذیرفته ایم که مجموع فیلم های فرهادی جریان ساز و قدرتمند بوده است و حداقل در ارتباط گیری با مخاطب موفق عمل می کند و فیلم هایش به قولی در ذهن امتداد پیدا می کند. پس هر چقدر که اسکار سیاسی باشد نمی تواند و نمی شود کار فرهادی را زیر سوال برد. این عین بی انصافی ست و عین خلط مبحث است که دایره ی تفاسیر از هنر او را تا جایی گسترش بدهیم که از مخیله ی سازندگان و خیلی از ابنای بشر هم خارج باشد!
فرضیه سازی بر اساس حدس و گمان نمی تواند پایه تحلیل باشد. این که سرمایه گذار کار یک قطری است، نمی تواند ارتباط مستقیمی بر حمایت از داعش داشته باشد. این یک واقعیت است که کمپانی های سرمایه گذار در جوایز تاثیرگذارند، اما ارتباط به داعش کمی خلط مبحث است .
واقعیت دیگری هم داریم که رسانه های آمریکایی تحت سیطره دموکرات هاست و اصولا هیچ فرصتی را برای منکوب ترامپ از دست نمی دهند و حتما و قطعا فرصت فرهادی و ممنوعیت ورود اتباع ایرانی بزنگاه خوبی برای عرض اندام مقابل جمهوری خواه ها بود. مجموع این ها نشانمان می دهد اگر گمان می کنیم نوع جوایز اسکار مهندسی شده است، حداقل خرد این است که فردای اسکار جایزه را مال خود کنیم و بگذاریم فرهادی و فیلم هایش تصویر متفاوتی از قابلیت تحمل پذیری در ایران اسلامی را نشان دیگران بدهد.
تکفیر فرهادی هول دادن پدیده ای به آن ور آب ها است. پدیده ای که خوب کار می کند و خلاق است و البته در بزنگاه هاکنش های چند وجهی فکر شده دارد. فرهادی در نقطه ای ایستاده که حد مطلوبیت موفقیت فردی و وطنی را برایش به ارمغان می آورد. نقطه ای که فرهنگ و سیاست و هنر همنشین هم شده اند. سینما در کارزار اسکار مجموعه ی این هاست. این جا ترازو فقط هنر نیست. اما آیا این اشکال دلیل کافی بر این همه بدگمانی است؟
رامین رضائیان یا (پسرِ بد هفته)
حکایت حاشیه ها و جنجال های رضائیان به کشمکش تبدیل شده است. در واقع فعلا به رغم تمامی حاشیه ها موجودیت رضائیان به عنوان یک بازیکن درجه یک حفظ شده و اما با ادامه این روند امکان این که یک پایان غم انگیز داشته باشد کم نیست. رضائیان و اسلاف او آدم هایی هستند که در فوریت و بر حسب اتفاق به شهرت می رسند و این خاصیت فوریت است که فرصت مکث و تعامل پذیری ذهن با شرایط جدید را از آدم می گیرد.
وقتی فاصله موقعیت قبلی و جدید بر اساس یک روند نباشد و یک اتفاق شرایط را تغییر دهد، ذهن فرصت کافی برای تطبیق ندارد و در چنین شرایطی ذهن باید قابلیت ها فرهنگی قدرتمندی داشته باشد که دچار آشفتگی نشود و هچمین قابلیتی در میان درصد زیادی از مردم وجود ندارد. در نتیجه وقتی آشفتگی ذهنی ایجاد می شود تمرکز در رفتار ها از بین می رود و با نوعی از سردرگمی در رفتار مواجهیم.

در آشفتگی احساس بر منطق غلبه می کند و دم دستی ترین گزینه بهترین گزینه است. وسوسه شهرت تمام وجود فرد را فرا می گیرد و خب جذابیت توجه فزاینده در فضای مجازی و استادیوم و...دائما در کمین است. فرد بیشتر به دنبال رفتارهای هیجانی است. اگر روزی فوتبالیست در میانه میدان نبض تماشاچی را در دست داشت، از جایی به بعد مقهور هیجانات سکوها می شود. گمان فرد در چنین شرایطی مضحک است و فکر می کند میدان دار است و می تواند با ژست های دوربین پسند نبض سکوها را داشته باشد، اما در واقع مقهور شده و ذهن اش در اولویت بندی دچار اشتباه می شود. حالا او بیشتر از یک فوتبالیستِ مشهور یک مشهورِ فوتبالیست است.
او نمی داند! همان طور که سوشا، مجاهد و نیکبخت نمی دانستند. همین رسانه هایی که هر روز عشوه و ناز او را تیتر یک می کنند به قاعده فروش و خواست جمعیت بها می دهند و اگر رامین رضائیان از چشم جمعیت بیفتد سال به سال خبری نمی گیرند و فقط زندان و بیمارستان و وقایع خاص او را به رسانه های بر می گرداند!
این سردرگمی رضائیان اما تجربه ی بکری نیست و در همه جای دنیا همراه با تیم های فوتبال روانشناسانی حضور دارند که وظیفه ی تعادل بخشی به اوضاع روانی مجموعه را بر عهده دارند. جایگاهی که در تیم های ایرانی کلا تعریف نشده. بدتر این که ما در اینجا از سرپرست و کمک مربی هم تعاریفی تعارف آمیز داریم. شناخت رفتار رضائیان کار دشواری نیست، او اگر زودتر هدایت می شد این همه استعداد را خرج رسانه ها نمی کرد و نان دیگران نمی شد، گاهی سرنوشت دیگران می تواند آینده ی ما باشد، کسی چه می داند.
محمدرضا گلزار یا (مستبد هفته)
دامنه ی انتقادات به فراستی هر روز گسترده تر می شود و محمدرضا گلزار هم در مصاحبه با تلویزیون اینترنتی تی وی پلاس از واژه ی به دردنخور در توصیف فراستی استفاده کرده. او دقیقا همان کاری را کرده که فراستی در مواجهه با آدم ها و موضوعات مختلف می کند و مورد انتقاد واژه می شود.
فراستی مثلا در توصیف اجرای ضعیف یک کارگردان از واژه ی بی عرضه استفاده می کند. در صورتی که در نقد یک کارگردان باید دقیق و منطقی با ذکر مثال های روشن فضا را برای تبادل فکر فراهم کرد. در واقع افراد وقتی درگفت و گو از واژه های کلی و مبهم و توهین آمیز می کنند، شان گفت و گو را به جدلی شخصی تنزل می دهند و وقتی غرض وارد فضای گفت و گو می شود، چون فرد مورد اتهام است در صدد دفاع بر می آید و تبادل اندیشه اتفاق نمی افتد.

وقتی گلزار برای توصیف فراستی از واژه مبهم به درد نخور استفاه می کند، گمان می کنیم استدلالی ندارد، چون این قسم واژه ها در درماندگی و عصبانیت بیشتر کاربرد دارد و فضای مستبدانه ای را به یاد می آورد که سعی دارد با هر تمهیدی که می شود حرف خودش رابه کرسی بنشاند. صدای بلندتر پیروز است و این وضعیت مجادلات فرهنگی این چند وقت اخیر است .
هنر اگر پناهگاه روحی و روانی آدم هاست و حتی در جوامع امروز کارکرد فرهنگ سازی هم دارد با غرض ورزی و استبداد نه تنها کاری پیش نمی برد بلکه در نهایت عرصه را برای خودش تنگ می کند. گلزار هر چقدر هم که بازاری و سطحی اما نهایتا در دسته هنرمندان قرار می گیرد و شایسته نیست که چون صرفا در دسته ی بازیگران قرار دارد به فراستی بتازد و رفتارهای نابالغ بازی های کودکی را به یادمان بیاورد. جایی که دسته و باند و تعصب به هر شکلی از انصاف و عدل ترجیح داشت!
اصلا چگونه می شود رفتاری را نقد کرد که خودت هم در بسط آن نقش داشته ای؟ غرض این که گاه مباحث فرهنگی سازنده و راهگشاست؛ وقت هایی که افراد با مصداق دقیق مباحثه می کنند اما وقتی توهین غرض و ابهام ضمیمه کار می شود، فرهنگ ضد خودش عمل می کند.
رامبد جوان یا (خستگی هفته)
برنامه «خندوانه» به وضوح از روزهای اوجش فاصله گرفته و به قولی کف گیرش ته دیگ خورده! رامبد جوان در روزهای سخت پس از جدایی جناب خان برای جلب و جذب مخاطب به هر دستاویزی چنگ می اندازد تا دوباره برنامه اش را گل سر سبد صدا و سیما کند.
اقداماتی نظیر تماس با نگار جواهریان از آن جمله آن هاست. به هر حال حریم خصوصی زندگی آدم معروف ها برای مخاطب عام بی نهایت جذاب است. . مورد دوم و متاخر هم شاید صحبت هایی در حاشیه رونمایی از کلیپ زندان با صدای چاوشی بود که خندوانه را به تریبونی برای پاسخگویی برنامه ا ی ماهواره ای تبدیل کرد. هر دوی این موارد خندوانه را در رسانه ها پررنگ کرد و تا حدودی رامبد جوان را به اهدافش رساند. هدف این بود که خندوانه دوباره سرخط خبرها بیاید و دچار تکرار و روزمرگی نشود. اما به چه بهایی؟

بهایش کوچک شدن برنامه به اندازه ی زندگی خصوصی آقای رامبد و خانم نگار و رفاقت رامبد و چاوشی است! در واقع برنامه ای که در سری های گذشته در آیتم های میان برنامه سرحال نشان می داد و به یمن حضور بقایی اجرای قدرتمندی ارائه می داد و یا حتی مصاحبه با مهمان جذاب و پر افت وخیز در می آمد و از موسیقی بیشتر و بهتر استفاده می کرد، حالا به تکرار افتاده و سوهان وجود اسپانسرها هم آن را کم جان تر کرده.
در واقع آن چه که برنامه ی رامبد جوان پیش از گذشته به آن نیاز دارد ایده ها و متن هایی تازه و خلاقانه است که بتواند روحی تازه به خندوانه بدمد. این گونه حرکات مقطعی در بازه زمانی کوتاه مدت شاید خندوانه را مطرح کند اما روح ندارد و دنیای برنامه را کوچک می کند.
استندآپ با چهره های تکراری، گفت و گو ها با ریتمی قابل پیش بینی کلیت خندوانه را حتی با وجود هنرنمایی نیما شعبان نژاد تکراری نشان می دهد، طوری که گاها تماشاچیان حاضر در استودیو کلافه به نظر می رسند و آن چه در قاب تلویزیون تماشا می کنیم گاه شبیه تئاترهای مبتدیانه دوران مدرسه می شود. طراحی دوباره برنامه همراه با متن هایی درخشان تنها راه نجات است و باقی دست و پا زدن است.
هوشنگ ابتهاج یا (شاعر هفته)
هوشنگ ابتهاج 89ساله شد، وجود او غنیمت است. فرقی ندارد اینجا باشد یا در آلمان. این که او و امثال او باشند با آن پشتوانه عظیم با آن همه خاطرات تلخ و شیرین از روزگار با آبروی ادبیات و شعر فارسی غنیمت است. روز تولد سایه است و کاری نداریم که توده ای بوده یا نبوده! چه بر کانون نویسندگان گذشته و یا اینکه او هنوز مست آرمان های سوسیالیتی اش است. امروز باید واژه های استاد را مرور کنیم و از خاطرات مشترک حظ ببریم.

امشب به قصه دل من گوش می کنی فردا چو قصه مرا فراموش می کنی
یا
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست
یا
تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است
یا
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
و....سایه ی شما از سر شاعرانه های ما کم نشود
یغما گلرویی یا (رادیکال هفته)
یغما گلرویی و «اوج» در آینده ای نزدیک همکاری خواهند داشت به نیت تهیه ی یک آلبوم موسیقی. هیچ ایرادی هم ندارد. «اوج» تاکنون فعالیت های مثبت زیادی درعرصه سینما و به طور کلی فرهنگ داشته. اما نکته جالب تناقض رفتاری گلرویی است. چند ماه پیش مطلبی باعنوان «شهرت طلبان ایرانی» در برترین ها ارائه کرده بودم که قسمتی به یغما اختصاص داشت که درادامه می خوانید.

شاعر و ترانه سرایی که کار خوب کم ندارد و ترجمه ی خوب هم به همچنین. اما داستان گلرویی از جایی شروع می شود که دغدغه های اجتماعی اش حالت کافه ای پیدا می کند، در حقیقت او نمی تواند و یا نمی خواهد عدل منطقی میان دغدغه ها و شخصیت هنری اش ایجاد کند و گاها این دغدغه ها شکل یک عکس و شعار می شود و این طور به نظر می رسد کسی دارد برای ما تیزر تبلیغاتی با محور آزادی خواهی پخش می کند.
یغما گلرویی که شعری چون «تصور کن» را برای قمیشی می سراید، به اندازه کافی منورالفکر و متعهد به نظر می رسد، دیگر نیازی نیست برای تمام زندانیان عقیدتی و سیاسی ابراز موضع کند. اصلا نیازی نیست با آثار نیچه و شوپنهاور سلفی بگیرد، تکرار مجازی آزادی خواهی که اعتبار آزاد اندیشی نمی آورد. اصلا آزادی خواهی به عمل بر می آید، نه به عکس و کپشن، آزادی امری واقعی است در ذهن پرورش پیدا می کند و در خیابان معنی می گیرد. یغما گلرویی اصرار دارد با هر که بوی مخالفت می دهد هم کاسه شود، همین می شود که گاهی فکر می کنیم او از اوین آبرو می گیرد. اصلا احضار برای او برابر با 20 سال کار هنری است، شکل شهرت طلبی گلرویی حاکی از یک اعتماد به نفس پایین است، او شهرت می خواهد چون گمان می کند چیزی نیست، یا چیز کمی است.
منبع: برترین ها
برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی «جدیدترین اخبار» اینجا کلیک کنید
پایگاه جنبش مطالبه گری و عدالت خواهی حامیان ولایت - عدالت خواهان گلستان/عدالت خواهان/ مطالبه گری/عدالتخواهی و مبارزه با فساد اقتصادی و رانت خواری عدالت خواهان گلستان/عدالت خواهان/ مطالبه گری/عدالتخواهی و مبارزه با فساد اقتصادی و رانت خواری جستجوصفحه اصلی اخبار ویژه اخبارروزاخبار روز کشوراخبار آذربایجان شرقی اخبار آذربایجان غربی اخبار اصفهان اخبار اردبیل اخبار ایلام اخبار بوشهر اخبار تهران اخبار چهارمحال و بختیاری اخبار خراسان جنوبی اخبار خراسان رضوی اخبار خراسان شمالی اخبار خوزستان اخبار زنجان اخبار سمنان اخبار سیستان و بلوچستان اخبار فارس اخبار کرمان اخبار قزوین اخبار قم اخبار کردستان اخبار کرمانشاه اخبار کهگیلویه و بویراحمد اخبار گیلان اخبار لرستان اخبار مازندران اخبار مرکزی اخبار هرمزگان اخبار یزد اخبار البرز اخبار بین المللی اخبار حادثه منا استان گلستان اخبار گنبد کاووس اخبار کلاله اخبار مراوه تپه اخبار گالیکش اخبار رامیان اخبار آزادشهراخبار علی آباد کتول اخبار گرگان اخبار آق قلا اخبار بندرترکمن اخبار بندر گزاخبار کردکوی اخبار گمیشان اخبار مینودشت جهاد و مقاومت فرهنگی ورزشی اخبار داعش پیشنهاد ما دریچه اخبارحوادث اخبارانتخابات 96 جریان فتنه هاشمی رفسنجانی اخبار مدافعان حرم یادداشت مطالبه گری ارسال مطالبات رانت خواری مبارزه با مفاسد سیاسی مبارزه با مفاسد اقتصادی زمین خواری-کوه خواری-ساحل خواری-جنگل خواری درباره ما وتماس با ما صفحه اصلی اخبار ویژه اخبار روز اخبار روز کشور اخبار بین المللی استان گلستان اخبار گنبد کاووس اخبار کلاله اخبار مراوه تپه اخبار گالیکش اخبار رامیان اخبار آزادشهر اخبار علی آباد کتولاخبار گرگان اخبار آق قلا اخبار بندرترکمن اخبار بندر گزاخبار کردکوی اخبار گمیشان اخبار مینودشت جهاد و مقاومت فرهنگی ورزشی اخبار داعش پیشنهاد ما دریچه اخبارحوادث اخبارانتخابات 96 جریان فتنه هاشمی رفسنجانی اخبار مدافعان حرم یادداشت مطالبه گری ارسال مطالبات رانت خواری مبارزه با مفاسد سیاسی مبارزه با مفاسد اقتصادی زمین خواری-کوه خواری-ساحل خواری-جنگل خواری پایگاه جنبش مطالبه گری و عدالت خواهی حامیان ولایت - عدالت خواهان گلستان/عدالت خواهان/ مطالبه گری/عدالتخواهی و مبارزه با فساد اقتصادی و رانت خواری