دغدغه اصلی انسان مومن یک چیز است: حاکمیت خدا
اختصاصی سایت عدالت خواهان؛ دغدغه اصلی و جدی و آرزوی هر مومن صالحی یک چیز است: حاکمیت خدا؛ یعنی بازار خدا پر رونق و پرمشتری باشد و حرف، حرف خدا باشد، حکم، حکم خدا باشد، و نباید معصیت خدا بشود، نباید دشمنان خدا میدان داری کنند، همین.
فرق امام با بنی صدرها و رجوی ها و سایر مبارزین عاقبت بخیر نشده قبل از انقلاب این بود که امام می خواست شاه برود تا دین خدا حاکم و احکام خدا اجرا شود ولی آن دیگران می خواستند شاه برود و آنها بیایند. و من فرقی نمی بینم بین رجوی ها و کسانی که الان برای رای آوردن روی فلان حکم خدا ان قلت می آورند. تعدد زوجات که حکم خداست در سریال های تلویزیونی ما، خیانت خوانده می شود و العیاذ بالله از زنا بدتر قلمداد می گردد یا فلان مسوولی که الان در یکی از پست های حساس نظام تکیه زده، وانمود می کند مخالف عقد موقت است؛ یا حکم قصاص با ان قلت ها و مصلحت سنجی های روشنفکرانه مورد حمله واقع می شود و قس علی هذا.
کسی که دغدغه اصلی و جدی اش حاکمیت احکام خداست، خود محور و حزب محور نمی شود، مومن خالص می شود، در جهت کسب علم و دانش تلاش می کند، شجاع است و چاپلوسی نمی کند. از هر فرصتی برای تبیین احکام الهی استفاده می کند نه مطرح کردن خودش، آمر به معروف و ناهی از منکر است، حرمت و احترام علمای دین و متدینین را نگه می دارد و آنها را بر خود مقدم می دارد. حسادت، عشق به مال و مقام در وجودش روز به روز کم رنگتر می شود
دین به ما فرمول سعادت و شادکامی ارائه می کند و یکی از فرمول های دین این است که: هر چیزی باید هدف و در نهایت، خروجی، محصول و نتیجه ای داشته باشد؛ کار بی هدف، بی جهت، کار بی نتیجه و بی ثمر ممنوع است و لذا تنها عمل مورد تایید دین، عمل صالح است: "ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریه" و عمل صالح به فرموده شهید مطهری رحمه الله علیه دو پایه و مبنا دارد: علم و ایمان. مثلا هدف روزه: لعلکم تتقون و یا هدف نماز: تنهی عن الفحشا و المنکر است و ...
و دین خدا همه از یک فرمول کلی تبعیت می کند و آن هم اصل و فرمول صفر- یکی و یا همه یا هیچ است یعنی اینکه به همه دین باید عمل کرد تا نتیجه گرفت و الا عمل نصف و نیمه، گزینشی و یا التقاطی به دین، همانند کفر به دین است: "ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا (150) اولئک هم الکافرون حقا و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا" (151/نساء)
از مقولات بسیار مهم و تعیین کننده در قبولی اعمال که مورد غفلت تقریبا همگانی ما قرار دارد و توسط علما و صاحبان قلم و بیان کمتر به آن پرداخته شده است، اصل "تربیت اجتماعی" و هم چنین "اصل امامت" است که در این نوشتار به آنها خواهیم پرداخت که البته لازم است مطالبی را به عنوان پیش مقدمه مطرح کنم:
قبولي اعمال و سلامت دين، دغدغه هميشگي هر مومن
خطبه معروفي از پيامبر عظيم الشان اسلام نقل است که در آستانه ماه مبارک رمضان در خصوص فضايل اين ماه ايراد فرمودند، در اثناي اين خطبه"امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: من برخاستم و گفتم: يا رسول اللَّه! با فضيلتترين كار در اين ماه چيست؟ حضرت فرمودند: يا ابا الحسن! افضل اعمال در اين ماه، پرهيز از محرّمات الهى است، و سپس گريستند، عرض كردم يا رسول اللَّه! چه چيز باعث گريه شما شد؟! حضرت فرمودند: يا علىّ! بخاطر آن عملى كه در اين ماه نسبت به تو خواهد شد گريه ميكنم، گويا تو را ميبينم كه مشغول نماز هستى و شقىترين افراد بشر، برادر و هم مسلك كسى كه ناقه ثمود را از پا در آورد، برخاسته، و ضربهاى بر فرق سرت فرود مىآورد و محاسنت را [با خون] خضاب ميكند، امير المؤمنين عليه السّلام ادامه دادند: عرض كردم: يا رسول اللَّه! در اين حال دينم سالم است؟ فرمودند: بله دينت سالم است."(1)دغدغه و نگراني اصلي حضرت اميرالمونين عليه السلام سلامت دين است و نه چيز ديگر و اين پيامي است روشن براي همه مومنين که در همه حال دغدغه، نگراني و همشان بر سلامت دينشان باشد و لاغير.
کلام زيبا و تاثيرگذاري از مرحوم حضرت علامه طباطبايي نقل است که فرموده اند: «ما کاري مهمتر از خودسازي نداريم؛ ما ابد در پيش داريم، هستيم که هستيم...». يک مسلمان متعهد با همين باور، در همه اعمال و رفتارش و در سبک زندگياش، دغدغه اصليش قبولي اعمال او در محضر حضرت احديت است؛ چنانچه حضرت اميرالمومنين علي عليه السّلام مي فرمايند: «كُونُوا عَلي قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنايهً مِنكُم عَلَي الْعَمَل» (2) به قبولي عمل، بيش از اصل عمل توجّه داشته باشيد.
در يک ديد کلي از منظر قرآن، تنها عمل مقبول "عمل صالح" است و مومنين خوش کردار، بهترين اهل عالمند: «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خيرالبريه» (سوره بينه/7) که حيات طيبه براي چنين انسانهايي است: «من عمل صالحا من ذکر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه» (سوره نحل/97)"هر کس از زن و مرد در حالي که مومن باشد عمل صالح انجام دهد، قطعا او را به حيات طيبه و زندگي پاکيزه ميگردانيم" و عمل صالح دو مبنا دارد: علم و ايمان؛ يعني هر عملي که از روي علم و آگاهي و همچنين بر اساس باور و اعتقاد قلبي انجام شود عمل صالح است.
همانطور که عرض شد هدف از اين نوشتار مطرح کردن دو اصل بسيار مهم در قبولي اعمال که به اعتقاد نويسنده کمتر به آنها پرداخته شده است يعني "تربيت اجتماعي" و "و اصل امامت" است که انشاالله بيشتر و مبسوط تر توسط اهل علم و نظر با رويکردي نوين و متناسب با نياز امروز جامعه اسلامي ما مورد بحث و بررسي قرار گيرد ولی بنده قبلا برخي معيارهاي قبولي اعمال که بيشتر در نوشتهها و گفتهها مطرح شده و مخاطب با آنها آشناتر است، را بصورت گذرا مورد اشاره قرار می دهم:
اسلام: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» (سوره آلعمران/ 85)
"و هر كس جز اسلام دينى بطلبد هرگز از او پذيرفته نمىشود و او در آخرت از زيانكاران است."
امروز جز آيين اسلام از هيچكس پذيرفته نيست و در عين احترام به همه اديان الهى، برنامه امروز، اسلام است. همانگونه كه دانشجويان دوره دكترا در عين احترام به تمام دروسى كه در مقاطع مختلف تحصيلى مانند ابتدايى، راهنمايى، دبيرستان و دوره ليسانس خواندهاند تنها درسى را كه بايد دنبال كنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهايى خودشان است و پرداختن به غير از آن جز زيان و خسران چيزى نخواهد داشت(3)
*در مقابل اسلام، همه اديان و مکاتب ديگر قرار دارند.
علم: علم در منظر ديني ما منتج به اخلاص ميشود: قال علي عليه السلام: «ثمره العلم إخلاص العمل»(4)"اخلاص عمل، ثمره و ميوه علم است"و منظور علمي است که فهم ايجاد کند، معرفت افزا و بصيرت زا باشد و علمي که اينگونه نباشد و اصلاح نکند، گمراهي است: اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: «علم لا يصلحک ضلال»(5)و علم بيتهذيب ارزشي ندارد «اگر تهذيب در کار نباشد، علم توحيد هم به درد نميخورد. “العلم هوالحجاب الاکبر” هرچه انباشته تر بشود علم ، حتي توحيد که بالاترين علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداي تبارک و تعالي دورتر ميکند.»(6)و لذا تنها بندگان عالم و داناي خداوند در مقابل خدايشان خاشعند: «...انما يخشي الله من عباده العلماء»(سوره فاطر/28) ودر کلام حضرات معصومين عليهم السلام مرکب قلم دانشمندان از خون شهيدان برتر دانسته شده است؛ امام صادق عليه السلام ميفرمايند: «اذا کان يوم القيامة جمع اللّه عزّ و جلّ النّاس في صعيدٍ واحدٍ و وضعت الموازين فتوزن دماء الشّهداء مع مداد العلماء فيرجح مداد العلماء علي دماء الشّهداء» (7)"آنگاه که روز رستاخيز شود، خداي بزرگ همگان را در يک سرزمين گرد آورد و ترازوهاي ارزش سنج در پيش نهد. چون خونهاي شهيدان با مرکب قلم دانشمندان به سنجش آيد، مرکب قلم دانشمندان بر خونهاي شهيدان برتري يابد."
ويا پيامبر عظيم الشان اسلام، استواري و استحکام دين و زيبايي زندگي را در سايه سار قلم ميسر ميدانند:
«... القلم من اللّه نعمة عظيمة ولولا القلم لم يستقم الملک و الدّين و لم يکن عيش صالح» (8)"قلم نعمت بزرگ پروردگار استو اگر قلم نبود، سياست و ديانتي استوار نميشد و زيستن خوشي در روزگار نبود."
رفتارعلمي، زيربناي سبک زندگي و رفتار ديني و اسلامي است؛ عمل غير عالمانه در اسلام ممنوع است: «ولا تقف ما ليس لک به العلم»(سوره اسراء/36) چرا که زندگي بدون تعقل، آگاهي و علم، زندگي آلوده و پليدي است: «...ويجعل الرجس علي الذين لايعقلون»(سوره يونس/100) و بدترين جنبندگان در نزد خداي متعال، کساني هستند که از عقلشان استفاده نمي کنند: «ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذين لا يعقلون»(سوره انفال/22) و «هيچ عملي قبول نميشود، مگر اينکه با معرفت و شناخت همراه باشد و هيچ معرفتي قبول نميشود، مگر اينکه با عملي همراه باشد، کسي که معرفت داشته باشد، معرفت، او را به سمت عمل هدايت ميکند و کسي که تهي از معرفت باشد، هيچ عملي براي او نيست»(9)
در فرهنگ اسلامي، موضوعي با عنوان حجت يا حجيت مطرح است؛ يعني هر مسلماني براي هر تصميم و رفتار خود، بايد دليل عقلي و شرعي داشته باشد تا بتواند در مقابل خداي متعال در روز بازپسين پاسخگو باشد. در دستورات و احکام ديني ما چنين آمده است: انسان در مواجهه با احکام شرعي خود يا بايد مقلد باشد (از شخصي عادلي که عالمترين باشد تقليد کند) يا مجتهد باشد (به درجهاي از علم برسد که بتواند وظيفه خود را از متون و روح دين استنباط کند) و يا محتاط باشد (که حالتي است بين اجتهاد و تقليد که شخص، احکام صريح و عمومي را ميداند و در احکامي که محل اختلاف است بنا به شرايطي که دراحکام آمده است به احتياط عمل ميکند مثلا اگر برخي علما حکمي واجب و برخي ديگر همان حکم را مستحب دانستهاند، شخص محتاط احتياطا بايد به آن حکم به عنوان واجب عمل نمايد) به معناي ديگر هر انسان مسلمان در هر اقدام و در هر اتخاذ تصميمي، مکلف است عالمانه و مبتني بر شرع مقدس اسلام تصميم گرفته و اقدام نمايدو آنجا که اطمينان علمي پيدا نکرد، احتياط نمايد. ناگفته پيداست تعميم و نهادينه شدن اين تکليف شرعي، باعث ميشود فضاي منطقي، معنوي، ديني و علمي در سطح عمومي جامعه حاکم شده و اقدامات احساسي،بيمبنا و غيرمنطقي از جامعه رخت بربسته و انضباط و تعهد اجتماعي، نشاط، آرامش، پويايي و تعالي جاي آن را خواهد گرفت و بدينسان در گرو علم، اعمال پاک و خالص ميگردد.
*در مقابل علم، جهل و ناداني قرار دارد.
ايمان: ايمان با دو شرط، ملاک قبولي اعمال است: اولا تعهد آور بوده و با عمل همراه شود و ثانيا کامل باشد؛ به عبارت ديگربايد همه احکام و دستورات دين، مورد پذيرش و عمل قرار گيرد و به توحيد و لوازم توحيد اعتقاد قلبي داشته ياشد و الا ايمان التقاطي و عمل گزينشي به احکام الهي، مساوي با کفر است. اصلا به تعبير ديجيتاليش دين صفر_يک است، همه يا هيچ است: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ و َرُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ و َيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلا (150)أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا» (سوره نساء/151)خلاصه آيات شريف فوق اين است كه: آنهايي كه بعضي از قسمتهاي دين را قبول دارند و برخي قسمتهاي دين را قبول ندارند، آنها حقيقتا كافرند و يا كافران حقيقي اند. و خداوند پليدي و ناپاکي را براي کساني که مومن نباشند قرار ميدهد: «...يجعل الله الرجس علي الذين لا يومنون»(سوره انعام/125) و بدترين جنبندگان در محضر ربوبي کفارند: «ان شر الدواب عندالله الذين کفروا فهم لا يومنون»(سوره انفال/55)و ايمان محتاج اخلاص و پاکي نيت است «يحتاج الايمان الي الاخلاص» (10)
*در مقابل ايمان، سه وضعيت قرار دارد: کفر، شرک و نفاق؛ که نفاق بدترين و مبغوض ترين حالات و خطرناکترين و جدي ترين تهديد براي دين است.
تقوا: در محضر الهي ارزش انسانها به تقواست:«ان اکرمکم عندالله اتقيکم» (سوره حجرات/13)خداوند فقط از متقين قبول ميكند: « انما يتقبل الله من المتقين» (سوره مائده/27) خداوند به هركس که متقي شد علم، فهم، بركت و روزي بي حساب ميدهد: «و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب»(سوره طلاق/3) و فقط متقين، دوستان خدا هستند: «ان اولياوه الا المتقون و لکن اکثرهم لا يعلمون»(سوره انفال/34) و لذا هر چه در توان داريم بايد تقوا پيشه کنيم: «فاتقوا الله ما استطعتم» (سوره تغابن/16)
تقوا يعني دايم مراقب خود بودن، حريمها را با دقت مراعات کردن، عالم را محضر خدا دانستن و ديدن و ادب اين حضور دايمي نگهداشتن، تقوا يعني جزييات را خصوصا در بزنگاهها و لحظات سرنوشت ساز زندگي از نظر دور نداشتن، تقوا يعني با هوشمندي، دقت نظر و هنرمندانه زندگي کردن و به پيش رفتن، تقوا يعني تسلط بر خود داشتن و عنان نفس را کاملا در اختيار داشتن، تقوا يعني جوگير نشدن و در رودربايستيها گرفتار نيامدن، تقوا يعني در مملکت وجود خويش خدا را حاکم مطلق کردن، تقوا يعني در هنگام ترديد احتياط کردن و به فکر توشه آخرت بودن که بهترين توشه، تقواست: «...وتزودوا فان خيرالزاد التقوي واتقون يا اولي الالباب»(سوره بقره/197) و تقوا يعني در جهت سعادت، کمال و عاقبت بخيري بيتوقف حرکت کردن چرا که تقوا پيشه گانند که عاقبت بخير ميشوند: «...والعاقبه للمتقين» (سوره قصص/83)
علم بيتقوا، عبادت بيتقوا، جهاد بيتقوا و ... هيچكدام پشيزي ارزش ندارند ولذا حرف زدن و حرف نزدن ما، نوشتن يا ننوشتن ما، قضاوت يا اظهار نظر ما، سكوت و يا فرياد ما، همه و همه بايد منطبق بر موازين تقوا باشد؛ به قول امام راحلمان: "تقوا داشته باشيد تا بر همه مشکلات غلبه کنيد"(11)
*در مقابل تقوا لا اباليگري مطرح ميشود.
اخلاص: ارزش اعمال به ميزان اخلاص آن است نه به کميت آن، چرا که خداوند جز عمل خالص نميپذيرد: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «اخلصوا اعمالکم لله، فان الله لا يقبل الا ما خلص له»(12) کسي که اعمالش را فقط براي رضاي خدا انجام دهد وارسته مي شود و از قيد و بند غير خدا رها مي شود،امام صادق عليه السلام فرمودند: «لا يصير العبد عبداً خالصاً لله عزَّوجلَّ حتّي يصير المدح و الذَّمُّ عنده سواء ً...»(13) "انسان، بنده خالص خداي بزرگ نمي شود تا اينكه تعريف و تكذيب (ديگران) در نظرش يكسان باشد."و «تشخيص معيار الهى از شيطانى آن است که پس از مراجعه به خود، بيابد کهآنچه که او مىخواهد نفس عمل است، گرچه اين کار را ديگرى انجام دهد.»( 4) و شيطان همه را فريب داده و گمراه مي کند جز مخلصين: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَغويَنَّهُم اَجمَعين(82) اِلاّ عِبادَكَ مِنهُمُ لمُخلَصين» (سوره ص/83)
اخلاص يعني نهايت پاکي؛ نهايت پاکي عمل، نيت و عقيده. اخلاص يعني غير از خدا هيچ نديدن و جز رضاي او در نظر نداشتن. اخلاص يعني سوز داشتن، درد دين و ارزش هاي الهي داشتن. اخلاص بايد در نتيجه علم، فهم، معرفت، بصيرت و تقوا حاصل آمده باشد و الا ممکن است کسي براي رضاي خدا ولي خدا و امام حق را بکشد!؛ به قول شهيد آويني: « کارتان را براي خدا نکنيد، براي خدا کار کنيد .تفاوتش فقط همين قدر است که ممکن است حسين در کربلا باشد و من در حال کسب علم براي رضاي خدا»
*در مقابل اخلاص، ريا و شرک قرار دارد و خداوند شرک را نميآمرزد: «ان الله لا يغفر ان يشرک به ...» (سوره نساء/116)
همانطور که عرض شد موارد و شرايطي اشاره شده براي مخاطبين عزيز آشناست، ولي دو شرط به مراتب مهمتر و تعيين کنندهتر، با کمال تاسف کمتر مورد توجه قرار گرفته و بطور شايسته به آنها پرداخته نشده است يعني تربيت اجتماعي و امام؛
تربيت اجتماعي: آيه 85 سوره مبارکه بقره به موضوع تربيت اجتماعي اشاره ميکند و نسبت به خطر التقاط (پذيرفتن بخشى از دين و رها کردن قسمت ديگر آن) هشدار مىدهد. طبق اين آيه "مسلمانانى که به احکام فردى عمل مىکنند، ولى نسبت به مسائل اجتماعى بىتفاوتند بايد در انتظار خوارىو ذلّت دنيا و عذاب (اشد العذاب در) قيامت باشند. اى بسا کسانى که شرايط و احکام نماز و روزه را مراعات مىکنند ولى در شرايط و وظايف حاکم و حکومت، متعهّد نيستند. همانگونه که خداوند از وضع شخصي ما غافل نيست، از مسايل جامعه ما هم آگاه است." (15)
«ثم انتم هولاء تقتلون انفسکم وتخرجون فريقا منکم من ديارهم تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان و ان ياتوکم اسري تفدوهم و هو محرم عليکم اخراجهم افتومنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلک منکم الا خزي فيالحيوه الدنيا و يوم القيامه يردون الي اشدالعذاب وماالله بغافل عما تعلمون»(سوره بقره/85)"(بعد از آن همه پيمان) اما اين شما هستيد که يکديگر را به قتل ميرسانيد و جمعي از خودتان را از سرزمينشان آواره و بيرون ميکنيد و در اين گناه وتجاوز به همديگر ياري ميکنيد. (اينها همه نقض پيماني است که با خدا بستهايد) ولي اگر بعضي از آنها بصورت اسيران نزد شما آيند، فديه ميدهيد و آنها را آزاد ميسازيد، در حاليکه بيرون راندن آنها براي شما حرام بود. آيا به بعضي از دستورات کتاب آسماني ايمان ميآوريد و به برخي ديگر کافر ميشويد؟ براي کسي که اين عمل را انجام دهد (پذيرش برخي از دستورات و پشت سر انداختن بعضي ديگر) جز رسوايي در اين دنيا و بازگشت به بدترين و شديدترين عذابها در روز رستاخيز، چيز ديگري نخواهد بود و خداوند از اعمال شما غافل نيست."
درد بزرگ امت اسلامي همين است که "تربيت فردي" خوبي شايد داشته باشند ولي "تربيت اجتماعي" و رفتار اجتماعي مقبول ندارند؛ نمونه ساده: رفتار برخي رانندگان که داخل اتومبيل آنها بسيار تميز و پاکيزه است و هنگامي که زبالهاي در داخل ماشينشان توليد ميشود، به آرامي شيشه اتومبيل را پايين داده و زباله را بيرون مياندازند تا داخل وسيله نقليهاش کثيف نشود، داخل شهر و اجتماع هيچ مهم نيست!
مسلمان بايد بداند در مقابل جامعهاش کاملا مسوول است. مسلمان بايد بداند در جامعهاش بايد نقش ايفا کند و ابدا نميتواند بيتفاوت باشد؛ به قول حضرت امام خميني رحمه الله عليه: "اهتمام به امور مسلمين از اوجب واجبات است، بايد شما محکم به اين امر باشيد و الا فليس بمسلم"(16) و در جاي ديگر ميفرمايند: "ميشود گفت كه بياستثنا دعوتهاي خدا حتي در آن چيزهايي كه وظايف شخصي افراد است، روابط شخصي افراد است بين خود و خدا، از معناي اجتماعي و سياسي برخوردار بوده است." (17) و لذا هر مسلماني جزيي از بناي عظيم امت اسلامي است و اگر در شناخت و انجام درست و به موقع تکليف و وظيفهاش کوتاهي کند چه بسا صدمات جبران ناپذيري متوجه اجتماع اسلامي بشود.
اهميت فوق العاده اسلام به"اصل نظارت اجتماعي" و يا "امر به معروف و نهي از منکر" به عنوان "اثمن الفرائض" که فرايض و احکام ديگر به انجام فراگير و صحيح آن وابستهاند و دين بوسيله آن زنده ميشود، گوياي جايگاه بس مهم تربيت و رفتار اجتماعي است تا آنجا که اميرالمومنين عليه السلام ميفرمايند: "و تمام کارهاي نيکو و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهي از منکر، چونان قطرهاي بر درياي مواج و پهناور است"(18) پس از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي در کشور عزيزمان، حضرت امام خميني بنيانگذار اين نظام مقدس و بزرگ احياگر اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله و سلم حفظ نظام اسلامي را از اوجب واجبات، بلکه از نماز هم واجبتر دانستند؛ يعني هيچ واجبي براي هيچ مسلماني واجبتر از حفظ، تعالي و اقتدار نظام مقدس اسلامي نيست و ساير اعمال فردي و اجتماعي هر مسلماني در هر نقطه جهان با اين تراز و با اين اصل و معيار اساسي تعريف و ارزيابي ميشود و قطعا خداي متعال در يوم الحساب از همه بازخواست خواهد فرمود.
مسلماني که نسبت به همنوع و همسايهاش، محله و شهرش، سرنوشت جامعه و کشورش، و سرنوشت امت اسلامي بيتفاوت باشد، مسلمان نيست. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس منهم و من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (19)"کسي که صبح کند و به امور مسلمين اهتمام نکند از آنان نيست و کسي که نداي شخصي که از مسلمانان ياري ميطلبد را بشنود ولي اجابت نکند، مسلمان نيست"و باز ميفرمايند: "خداوند بنده اش را تا ماداميکه به برادرش کمک کند، کمک ميکند" « اللَّه في عون العبد ما كان العبد في عون أخيه»(20)
از آيه صدرالاشاره (آيه 85 سوره مبارکه بقره) بايد فهميد چرا امت اسلامي اينقدر گرفتارند:
تاجر به اصطلاح مسلمان نمازشب خوان و گرانفروشي و احتکار؟!
کشاورز مسلمان و توليد بيضابطه و مسموم محصولات؟!
زائر خانه خدا و خريد حريصانه محصولات چيني بنجل و کمک ناخواسته به کفار، آل سعود و تکفيريهاي قاتل و فتنهگر؟!
مسلمان و قبيله گرايي و گروه گرايي؟!!
مگر ميشود مسلمان بود و در عرصه هاي سرنوشت ساز انتخابات، به كسي به اين دليل که فاميل يا جزو حزب و جناح من است، راي داد؟!
مگر ميشود مسلمان بود و مقلد فلان مرجع تقليد بود صرفا به اين دليل که همشهري يا همزبان من است؟!
مگر ميشودمسلمان بود و به نظر دشمن اعتماد داشت؟!
مگر ميشودمسلمان بود و تحليل و اظهار نظر متاثر از تحليل VOAو BBC و ...داشت؟!
چنين مسلماني در دنيا ذليل است و در آخرت هم، عذاب الهي انتظارش را ميکشد!
حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام، تربيت و وحدت اجتماعي را شرط و رمز سيادت و آقايي بر دنيا ذکر ميفرمايند: «فانظروا کيف کانوا حيث کانت الاملاء مجتمعه و الاهواء موتلفه والقلوب معتدله والايدي مترادفه والسيوف متناصره والبصائر نافذه والعزائم واحده الم يکونوا اربابا في اقطار الارضين و ملوکا علي رقاب العالمين» و در ادامه تفرق و دوري از وحدت و همگرايي اجتماعي را عامل ذلت و نقمت معرفي ميفرمايند: «فانظروا الي ما صاروا اليه في آخر امورهم حين وقعت الفرقه و تشتتت الالفه واختلفت الکلمه والافئده و تشعبوا مختلفين و تفرقوا متحاربين قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضاره نعمته و بقي قصص اخبارهم فيکم عبرا للمعتبرين » (21)"پس انديشه کنيد که چگونه بودند آنگاه که وحدت اجتماعي داشتند، خواستههاي آنان يکي، قلب هاي آنان يکسان و دستهاي آنان مددکار يکديگر، شمشيرها ياري کننده، نگاهها به يک سو دوخته و ارادهها واحد و همسو بود. آيا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمين نبودند؟ و رهبر و پيشواي همه دنيا نشدند؟ پس به پايان کار آنها نيز بنگريد: در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگي روي آوردند و مهرباني و دوستي آنان از بين رفت و سخنها و دلهايشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پيوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بيرون آورد و نعمتهاي فراوان شيرين را از آنها گرفت و داستان آنها در ميان شما عبرت انگيز باقي ماند"و چه زيباست تاکيدات حکيمانه شاگرد صالح مکتب علوي يعني حضرت امام خميني رحمه الله عليه: "امروز اختلاف، انتحار مسلمين است؛ بايد با هم باشيد" (22) "اسلام دستور داده که با هم باشيد، خداوند واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا را به مردم واجب کرده. همه با هم باشيد و تفرق در کار نباشد. با تفرق همه فسادها هست و با تمسک به خداوند همه صلاح و سعادتها هست" (23) و آن بزرگوار فرق اساسي تربيت و رفتار اجتماعي اسلامي با تربيت اجتماعي ساير ديدگاهها را با بيان شيواي خود اينچنين تبيين ميفرمايد: "تمام دستورهاي مردم عادي و رژيمهاي غيرالهي اين است که همه با هم باشيد و دستور به اجتماع است لکن دستور خدا، دستور به واعتصموا بحبل الله است. اينکه مهم است اين است که تنها اين نباشد که همه با هم در يک امري مجتمع باشيد و متفرق نباشيد، امر اين است که همه با هم اعتصام به حبل الله بکنيد، راه، راه حق باشد و توجه به حق باشد و اعتصام به حق باشد " (24)
امام: منظور از امام، رهبر الهي است که شرط صحت و قبولي اعمال است. " از ديدگاه شيعه، مقصود از امامت، استمرار همه شؤون و مناصب پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم به استثناي نبوت، در جانشينان بر حق ايشان است. بنابراين ولايت و رهبري سياسي يکي از شاخههاي امامت است، نه همه آن."(25) و "در زبان و بيان ائمه عليهم السلام مساله امامت يعني مساله حکومت؛ و فرقي بين مساله امامت و مساله ولايت نيست. امامي که در اينجا ذکر ميشود، يعني جانشين پيامبر که هم متکفل ارشاد و هدايت ديني توست و هم متکفل هدايت و ارشاد امور زندگي در دنيا؛ امام يعني رهبر جامعه. پس اطاعت از امام هم در امور دنيوي و هم در امور ديني واجب است. امام سجاد عليه السلام وقتي ميفرمايد: «از امامت از تو ميپرسند» ، يعني به تو ميگويند که آيا امام درستي انتخاب کردي؟ و آن کسي که بر تو حکومت ميکند و رهبر جامعه است، آيا به راستي انتخاب کردي؟ آيا خدا به امامتش راضي است؟" (26)
امام شرط لازم و کافي قبولي اعمال است. "بدان كه دانشمندان شيعه شرط صحت اعمال و قبولى آن را ايمان ميدانند كه يك قسمت ايمان اقرار بولايت تمام ائمه و امامت ايشان است اخبارى كه دلالت بر اين معنى دارند متواتر است بين شيعه و سنى."(27)و اينکه ولايت و امامت شرط قبولي اعمال است" از مسلمات بلکه ضروريات مذهب مقدس شيعه است و اخبار در اين باب به قدري زياد است که در اين مختصرات نگنجد و فوق حد تواتر است و ما به ذکر بعضي از آن اين اوراق را متبرک ميکنيم: عن الکافي: باسناده عن ابي جعفر عليه السلام قال: ذروه الامر وسنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضي الرحمن الطاعه للامام بعد معرفته... اما لو ان رجلا قام ليله و صام نهاره و تصدق بجميع ماله و حج جميع دهره و لم يعرف ولايه ولي الله فيواليه و يکون جميع اعماله بدلالته اليه ما کان له علي الله حق في ثوابه و لا کان من اهل الايمان(28) فرمود: حقيقت و مخ امر و اعلاي آن و کليد آن و باب اشياء و رضاي خداوند، اطاعت امام است بعد از معرفت او... آگاه باش که اگر مردي شبها به عبادت ايستد و روزها روزه گيرد و تمام مالش را صدقه دهد و تمام روزگار را حج کند و نشناسد ولايت ولي خدا را تا موالات او کند و تمام اعمالش به راهنمايي او باشد، نيست براي او بر خداي تعالي حقي و ثوابي و نميباشد از اهل ايمان" (29)
و چه تامل برانگيز است اينکه تنها نعمتي که خداوند با منت به مومنين داده است، نعمت امامت، ولايت و رهبري الهي است: «لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم...» (سوره آل عمران/164)و يا فرمايش حضرت امام صادق عليه السلام که: "در يکصد و بيست بار معراج پيامبر عظيم الشان اسلام صلي الله عليه و آله و سلم هيچ بار نشد مگر اينكه خداى عز و جل او را به ولايت على و امامان توصيه فرمود بيش از آنكه به واجبات توصيه مىفرمود"(30)و تنها به وجود امام، خداوند نعمتش را تمام و کامل ميکند: «...اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»(سوره مائده/3)
تقريبا تمام شرايط قبولي اعمال که ذکر شده، در اين اصل مهم نهفته است:
- "اسلام" واقعي و اسلام کامل با وجود امام معني دارد و تنها موقعي اسلام، اسلام است و دين مورد رضايت و تاييد حضرت پروردگار است که امام حق و مطاع، پرچمدار آن باشد: "...اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم واخشون اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا"(سوره مائده/3)
- تسليم محض رهبر الهي بودن نشانه"ايمان" واقعي است: «فلا و ربک لايومنون حتي يحکموک فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما» (سوره نساء/65 )"نه چنين است قسم به خداي تو که اينان به حقيقت، اهل ايمان نميشوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان، تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمي که کني، هيچگونه اعتراضي در دل نداشته و کاملا از دل و جان تسليم فرمان تو باشند"
- تشخيص و شناخت امام حق و رهبر واقعي الهي و اطاعت محض از او، استراتژيکيترين و سرنوشت سازترين وظيفه هر مسلمان است که کوچکترين اشتباه نتايج مصيبت باري در پي خواهد داشت.
- توحيد عملي جز با وجود امام ممکن نيست اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: «ان للااله الا الله شروطا و اني و ذريتي من شروطها» (31) "به راستي که براي لا اله الا الله شرطهايي است که من و فرزندانم از آن شرطها هستيم " . "توحيد بدون اعتراف به امام و ولي عليه السلام درست نيست"،(32) "چون توحيد، اعتراف به ذات موصوف به صفات حميده مانند عالم و قادر است و از جملهي صفات حميده که جزو توحيد است، اين است که خداوند داراي اولياء است" (33)
در جامعه بي امام، هر مسلماني فراخور فهم خود تصميمي گرفته و اقدامي مي کند؛ ممکن است گروهي فعاليت علمي را اصل و وظيفه تلقي کنند، گروه ديگر فعاليت اقتصادي را تعيين کننده بدانند، برخي تلاش تبليغي و فرهنگي را و قس علي هذا؛ ناگفته پيداست چه تفرق و چندگانگي شکل گرفته و چه انرژيها هدر خواهد رفت، اگر به تقابل و اختلافهاي خانمان سوز نرسد. ولي امام، هدف اصلي را مشخص ميکند، هم افزايي ايجاد کرده و نيروها و استعدادها را جهت ميدهد. در قضيه انقلاب اخير ليبي، در يک روز دو فتواي کاملا متضاد در جهان اسلام صادر شد. هر کدام از مفتيهاي مصر و عربستان، نظر و فتوايي دادند؛ يکي اعلام کرد قذافي ولي امر مسلمين است و قيام بر عليه او حرام و ديگري فتوا داد که قيام بر عليه قذافي واجب است و کساني که در اين راه کشته شوند، شهيدند! خود قضاوت فرماييد که چه تفرقه و دشمني در امت اسلامي که هر کدام هم، خود را حق ميدانند ايجاد خواهد شد و چقدر شياطين و دشمنان شادمان و مسرور ميگردند و بنا به همين دلايل که گذشت امام شرط صحت اعمال هم هست.
- امام، دليل روشن اخلاص و بندگي است. شيطان خالصانه بندگي خدا ميکرد ولي از امر صريح خداي متعال که بر بنده و مخلوقم سجده کن، سر باز زد و رانده شد و چه بسا مدعيان بندگي خدا که چون شيطان به ولايت اولياي الهي گردن نمينهند.
- امت جز با وجود امام، شکل نميگيرد. شرط تشکيل امت واحده اسلامي، امام است.
- شرط اصلي وحدت و برادري، امام است.
- در سايه امام، امنيت فردي و اجتماعي تامين ميشود.
- عدالت اجتماعي در جامعه ولايي و با امام محقق ميشود.
- منظور از امام، امام زنده و حاضر است. چه بسا منافقان سينه چاکي که پيروان سرسخت امام فقيد و دشمنان امام حاضرند.
- کسي که بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است: «عَنِ النَّبيِّ صلي الله علبه و آله و سلم، قالَ:«مَنْ ماتَ وَ لَمْ َعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً»(34)
- شرط رستگاري و گمراه نشدن امت اسلامي، تمسک به قرآن و عترت توامان است؛ قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتىما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا.»(35)
- امام کارها را آسان و تکاليف را روشن ميکند. به جاي اينکه هرکس، شبانه روز در تلاش باشد تا بفهمد تکليف شرعي او چيست، چکونه، چه هنگام، چه اقدامي انجام دهد، امام تکليفها را مشخص ميکند.
- اسلام منهاي امام، اسلام آمريکايي است و با جاهليت توفيري ندارد. حقيقت اسلام فقط با وجود امام بروز و ظهور پيدا ميکند.
- اسلام منهاي رهبر الهي واحد ( امام)، آرزو و خواسته کفار است.
- امام نباشد همه نعمتها هدر است.
- کارهاي بزرگ در جامعه ولايي و با امام محقق ميشود.
- نيروها و استعدادهاي متفرق با وجود امام، همگرا شده، هم افزايي پيدا کرده و جهت صحيح و الهي به خود ميگيرند.
- چنانچه روى زمين دو تن باشند يكى بايد امام باشد(36)
- امامت به معني ولايت، اوج مفهوم امامت است
- مساله حکومت يکي از شاخه هاي کوچک امامت است
به فرموده مرحوم حراني در مقدمه اثر شريفش تحف العقول: فالسعيد من وفقه الله لاتباعهم والاخذ عنهم والقبول منهم و الشقي من خالفهم و اتخذ من دونهم وليجه و ترک امرهم رغبه عنه اذ کانوا العروه الوثقي و حبل الله الذي امرنا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بالاعتصام والتمسک به و سفينه النجاه و ولاه الامر الذين فرض الله طاعتهم...
خداوند به همه ما توفيق دهد از حضيض ذلت خودخواهي و خودمحوري به اوج کمال بندگي، خدامحوري و انقطاع الي الله برسيم؛ از خود ناقصمان نااميد و به تفضل و کرامت حضرت ارحم الراحمين اميدوار باشيم. به قول حافظ:
«گر عقل و فضل بيني بي معرفت نشيني يک نکتهات بگويم: خود را مبين که رستي»
خدايا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشي و ما رستگار
نویسنده: ابوالحسن شیرمحمدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص: 600
2.بحارالانوار، ج 71، ص 173
3.تفسير نمونه، ج2، ص: 646
4.شرح غررالحكم،ج3، صفحه 332
5.غررالحکم حديث 6350
6.صحيفه نور ـ ج 13 - ص 211
7.من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 398
8.مستدرک الوسائل، ج 13، ص 258
9.بحار الأنوار، ج 75، ص 174
10.غررالحکم حديث 11084
11.صحيفه نور ج 5 ص 144
12.نهج الفصاحه ح 111
13.بحارالانوار، ج 73، صفحه 294
14.صحيفه نور ج19 ص 7
15.تفسيرنور ج1 ص 189
16.صحيفه نور ج 2 ص 72
17.آيين انقلاب اسلامي، ص 119
18.نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي. حکت 374
19.کافي ج 2 ص 164
20.پاينده،ابوالقاسم،نهج الفصاحه،حديث 486،تهران،چاپ: چهارم، 1382
21.نهج البلاغه. ترجمه محمد دشتي. خطبه 192
22.صحيفه نور ج 118
23.صحيفه نور ج 7
24.صحيفه نور ج 8
25.امامت و رهبري ص70/ 71
26.پژوهشي درزندگي امام سجادعليه السلام. نوشته حضرت آيت الله سيدعلي حسيني خامنه اي. - چاپ اول، اسفند 1361 . ناشر: حزب جمهوري اسلامي
27.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار ص 139) - تهران، چاپ: دوم، 1363ش.
28.کافي،ج2،کتاب الايمان والکفر، باب دعائم الاسلام ح 5
29.امام خميني رحمه الله عليه (1368). چهل حديث. نشر رجاء، چاپ دوم، ص 484
30.الخصال / ترجمه فهرى؛ج2 ؛ص726
31.غررالحکم. حديث 3542
32.علامه طباطبايي رحمه االه عليه. شيعه در اسلام. ص 227
33.محمدحسين رخشاد. در محضر علامه طباطبايي، ص 98
34.وسائل الشيعه، ج 16، ص 246
35.بحار،ج 23،ص 106
36.الغيبة للنعماني. ترجمه فهرى، ص157
معبودی
ممنون. نوآورانه و مفید بود. برای بنده که تازگی داشت.