با حجه الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر درباره مبانی اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) گفتگویی داشتیم که در دو قسمت تقدیم مخاطبین سایت میشود. آنچه میخوانید اولین قسمت این گفتگو است.
به گزارش پایگاه عدالت خواهان" - به عنوان اولین سوال دیدگاه امام خمینی را درباره «جمهوری اسلامی» تبیین کنید.
با توجه به سخنان و آثار امام خمینی(ره) باید دید مقصود از «جمهوری اسلامی» در فلسفه مدنی ایشان چیست. آقای جوادی آملی نیز تحلیل بسیار زیبا و کاملا فیلسوفانه از جمهوری اسلامی کرده است. از نظر امام(ره) شکل نظام اجتماعی ما، جمهوری اسلامی است؛ به تعبیر خودشان نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. جمهوریت، ظرف است و اسلام، مظروف؛ اما در غرب جمهوریت مظروف و چیزهای دیگر (مثل دین، اقتصاد و...) ظرف است؛ یعنی خواست مردم اصل و محتواست، و لو همجنسبازی را خواسته باشند؛ اما در جمهوری اسلامی این نیست.
باید توجه داشت «جمهوری»ای که ما میگوییم با «جمهوری»ای که غربیها میگویند تنها یک اشتراک لفظی است. زیاد اتفاق میافتد که فقط میگویند امام گفته است جمهوری. ما در فلسفه میگوییم وجود، اما بحث است که این مفهوم وجود اشتراک لفظی است یا معنوی. همینطور که نمیشود هرچه شما گفتید. وقتی میگویید شیر، مقصود شیر بیابان است یا شیر خیابان، شیرخانگی است یا شیر مادر؟ اشتراک لفظی اینگونه است. متأسفانه گاهی میبینیم کسی هم که به امام منسوب است اشتباه میکند. به نظر من گناه ندارند. خدا رحمت کند شهید مطهری را، ایشان میفرمود: «جهانبینی ریشه است؛ اگر جهانبینی جا بیفتد، بقیه چیزها جا میافتد». و اگر این جهانبینی جا نیفتد، آنوقت محتوای فکر غربی را میآوری در اسلام. حالا هرچه میگوییم در قرآن و نزد امام خمینی محتوا این نیست، متوجه نمیشوند. توجه کنید آنکه امام(ره) میگوید فوقالعاده عمیق است. البته جمهوریت و اسلام بدون هم نمیشوند. شما یک شربت زعفران خیلی خوشمزه هم داشته باشید، وقتی نتوانید در ظرف بریزید نمیتوانید بنوشید. همچنین ظرف نباید آلوده باشد. این جمهوریت نباید آلوده بشود. نباید مرض داشته باشد و تیره شود.
رأی مردم، مقبولیت میآورد نه مشروعیت
پس با این تجزیه و تحلیل در نظام ما جمهوریت ظرف و اسلام، مظروف است، و رأی مردم، مقبولیت اجتماعی میآورد، نه مشروعیت. سال 58 با رأی اکثریت 98درصدی مردم، ولایت فقیه امام خمینی از طریق مردم به فعلیت رسید. آن زمان آلبرایت (اینها صهیونیستند) وزیر اسبق امور خارجه آمریکا گفت: قانون اساسی ایران، دموکراتترین قانون اساسی است. چون در دنیا سابقه نداشته است 98 درصد و دو دهم درصد به یک قانون اساسی یا به یک رهبری رأی بدهند. آنها دشمنند، ولی خوب میفهمند جمهوری اسلامی یعنی چه. یعنی میدانند که دین آمده و ملت را وسط آورده و 98 درصد و دو دهم درصد به امام «بله» گفتند؛ یعنی ما تو را و قانونت را میخواهیم. به هر حال امام(ره) برای مردم آمد و با رأیِ 98 درصد مردم، ولایتِ «ولی فقیه» فعلیت پیدا کرد؛ وگرنه امام(ره) بالقوه ولایت دارد و تنها فعلیت ولایت به دست مردم است.
حضرت علی علیهالسلام هم در زمان عثمان نتوانست جلوی تبعید ابوذر را بگیرد؛ چون مردم وسط نبودند؛ وگرنه حضرت این کار را میکرد. لذا بعد هم که مردم به در خانه علی علیهالسلام هجوم آوردند، حضرت فرمود: «لولاحضورالحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر...؛ اگر آن جمعیت بسیار حاضر نمیشدند و یاری نمیدادند که حجت تمام شود، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن میانداختم». یعنی اگر مردم نبودند، نمیآمدم. وقتی مردم ایستادند، حضور مردم پشت علی علیهالسلام را گرم کرد و در جنگ ایستاد؛ وگرنه اگر مردم نبودند، حضرت نمیتوانست. همانطور که در زمان عثمان موقعیت پیدا نشد. علی علیهالسلام از سوی خدا امام است، اما از این طرف اکثر مردم حواسشان نبود که در مورد آن سه خلیفه دارند اشتباه میکنند.
بنابراین در جمهوری اسلامی، رأی مردم بهخصوص مردم مؤمن خیلی مهم است و تمام بزرگان و مسئولین از بالا به پایین با رأی مستقیم یا باواسطه مردم انتخاب میشوند که در قانون اساسی تبیین شده است.
قوه «عقل، اراده و وجدان» در انسان
اگر از یک فیلسوف الهی سؤال کنند حقیقت یک انسان الفرد مرکب از چیست، میگوید حقیقت انسان، (نه بدن او) مرکب از سه قوه است: قوه عاقله، قوه اراده و قوه وجدان. این حقیقت انسان در فلسفه است. در تعلیم و تربیت بحث میکنند اگر این سه قوه در انسانی بالفعل شود، انسان خوب و انسان درستی است. انبیا کارشان این است که این سه قوه درونی ما را بالفعل کنند. پس در فرد سه قوه وجود دارد که تحت نظام انبیاء، اولیاء و علمای ربانی تربیت میشوند.
امام هفتم علیهالسلام میفرمایند لا علم الا من عالم ربانی؛ یعنی وقتی انبیا و اولیا نیستند، جایگاه عالم ربانی در تربیت خیلی مهم است. امام خمینیها و علامه طباطباییها از بهترین علمای ربانی هستند. یعنی انسانهایی که تالی تلو انبیا هستند. پس رشد صحیح این سه قوه که عناصر حقیقی وجود انسان الفردند، تنها با برنامه انبیا محقق میشود. خدایی که ما را خلق کرده، خیلی خوب میداند که عقل، اراده، وجدان و قلب ما، چگونه رشد میکند. لذا برنامه داده است. ما در آموزههای دینی برای تقویت عقل و تقویت اراده راهکار داریم. خداوند میفرماید: استعینوا بالصبر و الصلاه(بقره/253) مفسرین نوشتهاند صبر در اینجا یعنی روزه. بنابراین راههای چگونگی بالفعلشدن و عوامل تقویت این سه قوه در انسان در آموزههای دینی آمده است. اسلام همه چیز به ما یاد داده است، فقط باید عمل کنیم. اگر دین اسلام را قبول داریم، باید به احکام و قوانینش نیز ملتزم باشیم. اگر این سه قوه طبق آموزههای دینی تقویت و بالفعل شوند، فرد سالم رشد میکند و تعالی مییابد.
رسای اندیشه - عوامل تقویت و تضعیف این سه قوه در انسان چیست؟
هر کدام از این سه قوا وظایفی دارند و هر کدام موانعی نیز دارند. کار عقل تئوریپردازی، فهمیدن و نورپردازی است. مانع تعقل تفکرات مسموم است. آقای مطهری میفرماید عقل مثل معده است. شما اگر موقع گرسنگی غذای مسمومی بخورید، چه میشود؟ حالا اگر همین غذای مسموم رفت در عقلت! حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرماید در تعجبم از اینکه انسان در مأکولاتش فکر میکند ولی در معقولاتش فکر نمیکند. خطری که قوه عاقله، فرد را تهدید میکند این است که افکار مسموم داخل آن بیاید. به همین دلیل عرفای بزرگ شیعه اصرار میکنند انسان الفرد باید کشیک بکشد. یکی از کشیکهای این نفس، این است که هر چیزی در فکر انسان نیاید. ائمه اطهار علیهمالسلام سفارش میکنند که ما دقت کنیم از چه کسی و چه چیزی میگیریم. امروز دو سه هزار کانال ماهوارهای وجود دارد و هر چه بخواهید میگویند. باید مراقب باشید. هر خبری را که نمیشود گوش کرد. قرآن این را به ما یاد داده است؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا. برخی هر چه آمریکا و انگلیس و عربستان گزارش میدهند، همان را گوش میکنند. بابا اینها فاسقاند. آن نامردها که عاشق من و شما نیستند. پس عقل مراقبت میخواهد. در عین حالی که باید عقل را با اعتقادات سالم تقویت کنید تا نور پیدا کند، همچنین باید مواظب باشید در عقل نفوذ نشود. اگر ما نگران افکار غربزدگی هستیم، به خاطر این است که نفوذ میکند و واقعا عقل جوان را فاسد میکند. خودش شاید نفهمد. وقتی میمیرد میفهمد این عقیده فاسد بوده است.
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند عاقل کسی است که افراط و تفریط در امور ندارد و جاهل برعکس، کسی است که افراط و تفریط میکند. دانشمند هم ممکن است جاهل باشد. امام علی علیهالسلام میفرماید: «رُبَّ عالِمقد قَتلَه جهلُه و علمُه معه لایَنفعُه». حضرت نمیفرماید رُبَّ عاقِل؛ چون جهل با عقل جمع نمیشود، ولی با عالم جمع می شود. یعنی چه بسیار دانشمندی که (نه فقط عالم حوزه، یک عالم دانشگاهی) جاهل است؛ یعنی جهل با علم جمع میشود؛ چون نمیفهمد. به قول آقای حسنزاده وقتی نمیفهمد من یقهام را پاره کنم؟!
در اسلام علم بهتنهایی دلیل نیست. رابطه علم و ایمان در تربیت ما خیلی مهم است، ایمان که میآید چون قوی است، بصیرت به همراه دارد؛ به خاطر همین مؤمن، بصیر است. مؤمن یعنی تصدیقکننده تمام حقایق الهی. یکچنین آدمی بصیر است و نمیتواند کور باشد. مؤمن که کور نمیشود. مؤمن چشم باز و بَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ(ق/22) است. مؤمنی که قرآن از آن صحبت میکند و علامه طباطبایی آن را تبیین میکند، این است. در روایات ما مؤمن ویژگی دارد. عاقل است، متعادل است، با اخلاق است، بهموقع مقاوم است، بهموقع مجاهد است، بهموقع عابد است. ما به این میگوییم مؤمن. انسان مؤمن انسان انبیایی است. پس عالمی که جهل با علمش جمع شده است، عاقل نیست؛ عاقلی نیست که حضرت علی علیهالسلام میگوید.
کار قوه اراده، اجراکردن است. اینکه اسلام به تو میگوید نصف شب بیدار شو و چهل صباح خودت را به این کار عادت بده، برای این است که ارادهات قوی میشود. اول سخت است؛ مثل ورزش. اگر بخواهید کوهنوردی کنید، اول سخت است. شما در ابتدا اگر ورزش سنگین بکنید، پایتان درد میگیرد، بهخاطر همین اول باید نرمش کنید تا کم کم بتوانید ورزش سنگین بکنید. انبیاء به ما میآموزند چگونه اراده را قوی کنیم. همچنین عوامل تضعیف اراده را نیز میگویند.
کار وجدان، قضاوت است. بعضی وجدانشان مرده است؛ مثل دنیای امروز. درست برعکس قضاوت میکنند. عربستان با صهیونیستها دارند ظلم میکنند و آدم میکشند، آنوقت ایران را مقصر معرفی میکنند. این چه وجدان و محکمهای است؟ به خاطر همین است که ما در اسلام «مراقبت» داریم. علامه طباطبایی میفرماید مراقبت، تخم سعادت است. مراقبت یعنی مواظب باشیم چه چیز به درون ما میآید و از این مرز روح من چه چیزی وارد میشود. اگر دشمن است، فکر بد یا تضعیفکننده اراده را وارد میکند. چرا اسلام حساس است و اصرار دارد که باید جلوی فساد جنسی را گرفت؟ چون اراده جوان را تضعیف میکند. برهنگی، اراده را تضعیف میکند. همه جوانها که علامه طباطبایی و ابوذر نیستند. در آندلس همین کار را کردند. اراده جوانها را با برهنگی و بیبندوباری تضعیف کردند و خود جوانها، مأمور دشمن شدند و هر چه خواستند کردند. پس با دید فلسفی حضرت امام(ره) باید کشیک نفس را بکشید تا این سه قوه تقویت شوند و تضعیف نشوند.
رسای اندیشه - در نظام جمهوری اسلامی ایران قوای مقننه، مجریه و قضاییه چه جایگاهی دارند؟
امام خمینی(ره) زیربنایی وارد شده و پای بنیادهای فلسفی فقهی ایستاده و این جمهوری را ایجاد کرده است. در دید فلسفه مدنی امام(ره) باید روشن شود که حساسیت مجلس، دولت و قوه قضائیه در نظام جمهوری به خاطر چیست. بهخاطر همین مقام معظم رهبری و بزرگان نظام به این سه قوه حساس هستند. و نباید هم حساسیت این سه قوه از بین برود.
قرآن یکجا خطابش به «منِ فردی» است و یکجا خطابش به «منِ جمعی» است. تفسیر المیزانِ بیست جلدیِ چاپ بیروت، جلد 9، ذیل تفسیر سوره انفال را نگاه کنید، ببینید علامه چه میگوید. علامه میگوید جامعه، انسان کبیر است و هرچه انسانالفرد دارد، جامعه هم دارد؛ اگر ما عمر داریم جامعه هم عمر دارد؛ وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ(اعراف/34) اگر ما قانون داریم، جامعه هم قانون دارد. این از آیه استخراج میشود. پس معلوم میشود از دیدگاه دین، انسان یک «من فردی» دارد و یک «من جمعی». به تعبیر علامه طباطبایی ما یک انسانالفرد داریم، مثل آحاد افراد؛ و یک انسانالجمع هم داریم که با دید فلسفی به آن میگوییم انسان جامع. همانطور که فرد دارای سه قوه است، جامعه نیز این سه قوه را دارد. فرد عقل دارد و فکر تولید میکند؛ اراده دارد و با اراده عمل میکند؛ وجدان دارد و اگر حق با شما باشد، میگوید حق با شماست. اگر هم طرف مقابل را بکوبد، به خانه که رفت، این وجدان نمیگذارد بخوابد؛ چون وجدانش بیدار است. برخی هم وجدان را میکشند و زندانی میکنند. عین این انسان الفرد، ما انسانالجمع یعنی جامعه نیز داریم. جامعه، انسان الجمع است. جامعه تنها وجود ذهنی ندارد؛ واقعیت دارد. این امت وجود دارد. جامعه نیز عین فرد هر سه قوه را دارد. این سه قوه در جامعه باید مظهر آن سه قوه در فرد باشد. مجلس، قوه عاقله در جامعه است؛ لذا مجلس باید مجلسِ عقل و مظهر قوه عاقله باشد. همانطور که عقل در فرد اصل است در جامعه هم مجلس اصل است. اینکه امام خمینی(ره) میفرمایند: «مجلس در رأس امور است» به خاطر همین است. چون مجلس قانونگذاری میکند. اگر قانون بد باشد، همه بد میشوند. اگر هم قانون خوب باشد، پنجاه درصد کار حل است.
تقویت مجلس یا قوه مقننه به این است که افراد اصلحی به مجلس بروند؛ یعنی افرادی که با قوانین و با دغدغه مردم آشنا باشند. افرادی که بتوانند با توجه به مقتضیات زمان، مشکلاتی را که برای مردم پیش میآید، با تصویب طرحها و قوانيني جدید، مشکلات مردم را حل کنند.
به خاطر همین میگوییم افراد اصلح را انتخاب کنید. اصلح به کسی نمیگویند که فقط نماز خوبی میخواند. مجلس افرادی میخواهد که در کمیسیونها بتوانند کار کنند و به داد مردم برسند.
رسای اندیشه - تفاوت فرد اصلح با صالح در چیست؟
صالح ممکن است علم داشته باشد و حقوقدان باشد و زحمت هم ميکشد و در مجلس خوب هم قانونگذاری کند، ولی اگر رهبری صحبتی کردند، خیلی حساس نشود. داریم. مثل دکتري كه پزشکیاش را میکند، این صالح است. اما اصلح کسی است که علمش به همراه ایمان باشد. اينکه يك حقوقدان، ایمان هم داشته باشد، برای ما خیلی مهم است. چرا ما میگوییم اصلح؟ چون آن نماینده مثل مدرس میشود و بهموقع ميداند بايد موضعگیری جهانیاش را داشته باشد. ما این را میخواهیم. ما صرفا نمیخواهیم قانون تصويب كنيم. پس براي اصلحيت، ایمان هم در کنار وکالت شرط است؛ یعنی ولایی باشد. ما ديگر بالاتر از انسان ولایی نداریم. آن است که در اسلام به درد میخورد.
اینکه امروز صحبت از نفوذ میشود به خاطر همين است كه اگر یک فکر فاسدی در مجلس (که مظهر عقل جامعه است) نفوذ کند، دیگر همه چیزت فاسد میشود. به خاطر همین امام(ره) فرمود اگر در مجلس نفوذ شد و مجلس را به فساد کشاندند، کل جامعه فاسد میشود؛ چون مجلس، عین عقل است. این ظرف ذهن من و شما مثل معده است؛ اگر غذای خوراک فکری فاسد داخل آن رفت، مخصوصا وقتی كه هضم شد، دیگر ذهن را فاسد میکند. العیاذ بالله وقتی ابوجهل شد، پیغمبر خاتم هم که بیاید دیگر گوش نمیدهد. بنیصدر در اقتصاد خیلی قوی بود. من در جریان بودم. میدانید که در دبیرستان شاگرد اول بود. پدرش از علما بود. منتها از همان اول در دانشگاه خیلی مغرور بود. در جلسه خبرگان قانون اساسی به شهید بهشتی گفت آن اجتهاد اسلامی که شما میگویید 164 شاخه دارد. من همه را بلدم، ولي شما فقط یکی دو تایش را بلدی! اين عین تعبیر بنيصدر است. ببینید این چقدر نفهم است که نمیفهمد اولا شهید بهشتی یک عالم ربانی است، ثانیا دانشگاهي است و زبان آلماني بلد است. چرا بنيصدر اين حرف را زد؟ چون مغرور بود. چون فکرش فاسد بود. آخرش با منافقين جور شد و آيتالله بهشتی را شهيد كرد و رفت. این فساد فکری است. ممکن هم هست در آن لحظه که خرابکاری میکند، خودش هم نفهمد. اما فکرش فاسد است و باید فکرش را با امام بسنجد. شما باید فکرتان را با یک مرجعیت بزرگ اسلام بسنجید. لذا اگر مجلس به جای افراد اصلح، جای افراد فاسد و افسد شد (فاسد بد و افسد خیلی بدتر) جامعه را به فساد ميكشاند. پس یک غربزده، شرقزده، فاسدالفکر و یا اصلا جاهل، حدش این نیست كه وارد مجلس شود و نقطه ضعف مجلس این است كه افراد ناصالح، غيراصلح، غربزده یا شرقزده وارد مجلس شوند.
ادامه دارد...