به گزارش پایگاه عدالت خواهان"به نقل ازخبرگزاری فارس، آن روز دستانی کوچک، حماسههایی بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کردند تا امروز گنجینهای از خاطرات دفاع مقدس را تورق کنیم و به جهادگرانِ اقدام و عمل در آنروزها مباهات داشته باشیم.

دفتر خاطرات نوجوانی را یکبار در ذهنش مرور میکند، از آن زمانی که حدود 16 سال داشته و بیمحابا به خاطر عشق به وطن، انقلاب، ولایت و ارزشهای اسلامی، سنگر علم و دانش را رها میکند و همراه همسفرانی میشود که آنها هم چیزی جز این اهداف مهم در سر نمیپروراندند.
«ابراهیم مهدوی» یکی از همان 110 دانشآموزِ 16 سالهی دیروز است که اکنون کولهباری از تجربه اندوخته و به عنوان مدرس دانشگاه و حوزههای علمیه استان گلستان در سنگر علم و دانایی ایفای نقش میکند، هفته دفاع مقدس و تقارن آن با بازگشایی مدارس مجالی برای بازخوانی خاطرات این رزمنده جنگ تحمیلی با مخاطبان این رسانه به وجود آورده که خواندن این مصاحبه خالی از لطف نخواهد بود.
* شهامت و مردانگی عجیبی وجودمان را فراگرفته بود
روایتگر داستانِ روزهای جنگ تحمیلی اینگونه صحبتهایش را برایمان آغاز میکند؛ نخستین روز از سال تحصیلی سوم دبیرستان را 24 ساعت قبل از آغاز جنگ تحمیلی شروع کردیم، مدرسه ما در خیابان شهید رجایی واقع در پشت کلانتری 13 شهرستان گرگان بود آن موقع این ساختمان هنوز در حالت نیمهتمام قرار داشت.
مهدوی ادامه میدهد اولین روزی که به مدرسه رفتیم، صحبتِ تمام دانشآموزان از حمله هوایی 31 شهریورِ عراق به مرزهای ایران و در هم کوبیدن چندین پایگاه نظامی کشورمان بود، عراقیها با قدرت هوایی که داشتند خیال میکردند بعد از انقلاب و با از همپاشیدگی ارتش ایران میتوانند به اهداف خود دست پیدا کنند.
وی در نوجوانی برای نخستینبار از رادیو و تلویزیون، صدای آژیری را میشنود که حامل این پیام است «حمله هوایی انجام خواهد شد»؛ شنیدن نخستین اخبار جنگ درست با اوایل ماه مهر و حضور دانشآموزان در سنگر علم و دانش تقارن پیدا میکند.
راوی روزهای جنگ تحمیلی ادامه میدهد: بعدازظهر بود که گفتند 140 هواپیمای ایرانی به تلافی حملات دشمنانِ کوردل که روز قبل، فرودگاه ایران را هدف گلوله قرار داده بودند پادگانهای مهم عراق را در هم کوبیدند و دیوار صوتی عراق را درهم شکستند حتی به نقل از آن زمان شنیدیم که اطلاعیههایی بر فراز شهرهای مختلف عراق پخش کردند.
مهدوی به حمله بیرحمانه دشمن اشاره میکند که از زمین، آسمان و دریا کشورمان را هدف قرار داده بودند و میافزاید: یادم میآید با اینکه ما حدود هزار کیلومتر تا مرز فاصله داشتیم تقریبا مناطق پشت جبهه نیز در حالت آمادهباش بودند و اگر چراغی روشن بود همسایهها فریاد میزدند که لامپها را خاموش کنید و با تذکرات دلسوزانه، چراغها خاموش میشد و به نوعی مردم در آمادگی دفاعی بودند.
لحظه به لحظه از خاطرات جنگ را در ذهنش تداعی میکند و میگوید؛ از آن روز به بعد «جنگ» کمکم ، جزو زندگی روزمره و «دفاع» واژه مشترک ما ایرانیها شده بود و مردم یکدل و یکزبان وارد دفاع مقدس شدند، فرقی نمیکرد؛ شهری و روستایی، فقیر و غنی، باسواد و بیسواد، استاد و شاگرد، روحانی و آیتالله، همه و همه وارد میدان شدند، ما دانشآموزانی که دوره دبیرستان را میگذراندیم با آن همه غرور جوانی که داشتیم احساس تکلیف کرده و شهامت و مردانگی عجیبی وجودمان را فراگرفته بود تا با حضور در جبهه از مام و میهن دفاع کنیم.

مهدوی میافزاید: در آغاز جنگ، برخی از نیروها عازم جبهه شده بودند، سپاه و برخی از پادگانها، امنیت شهر را بر عهده داشتند آن زمان گروهکهای تروریستی نیز پشت جبهه فعال بودند ما دانشآموزان نیز روزها به مدرسه میرفتیم و شبها پاتوقمان پایگاه بسیج بود گروههای بسیج در همه مساجد شکل گرفت و پایگاه جوانان شده بود.
* صدای غرش رزمندگان لرزه بر اندام دشمنان میانداخت
رزمنده روزهای جنگ تحمیلی به شعارهای حماسی آن دوران اشاره میکند و با لبخندی بر لب زمزمه میکند «برپا برپا، با مسلسلها با مسلسلها، رو سوی جبههها» و یا اشعاری با این مضمون «رفتم جبهه، دیدم دشمن، از جا پریدم، خنجر کشیدم، گفتم ترسو، گفتم بزدل، ما مسلمانیم، اهل ایمانیم، بجنگ تا بجنگیم» و گاهی صدای غرش رزمندگان با آیات قرآن «اذا جاء نصرالله والفتح» لرزه بر اندام دشمنان میانداخت.
مهدوی ادامه میدهد: امتحانات تمام شده بود 110 نفر از دانشآموزان دوره سوم دبیرستان از شهرستان گرگان و منطقه قصد عزیمت به جبهه داشتیم، مکان تجمع اولیه ما تربیت معلم واقع در خیابان فلسفی بود آنجا یکسری لباسهای یکدست شبیه لباس پاسداران به صورت امانت به ما دادند و با بدرقه مردم به مصلی رفتیم، خیل عظیمی از جمعیت برای بدرقه ما به جبهه، به مصلی آمده بودند ما خوشحال بودیم و خانوادههایمان اشک میریختند، برخی اشک شوق و برخی غم فراغ فرزند دلبندشان را داشتند، مردم روی سرمان نقل و نبات میپاشیدند و برخی پاکتهای میوه و آجیل به بچهها میدادند.

وی میگوید: برای نخستینبار بود که میخواستیم پادگان را تجربه کنیم اگرچه بچهها کوچک بودند اما یک دوره آموزش نظامی یک ماهه بسیار سخت را فرا گرفتیم، یادم میآید که سلاح سازمانی آن موقع، ژسه بود و آنجا به ما سلاح M1 دادند که این نوع سلاح بیشتر مورد استفاده شکاربانان است این نوع سلاح، نیمه خودکار، کمی سنگین و بلند بود شاید برخی از این سلاحها همقد دانشآموزان بودند به هر ترتیب آموزش نظامی را با سختترین شرایط سپری کردیم شاید برخی کماندوهای آن دوران نیز این آموزشها را ندیده بودند آموزشها به گونهای بود که بچهها کاملا ورزیده شده و به شکل پارتیزان درآمده بودند.


این رزمنده جنگ تحمیلی از شوق رفتن دانشآموزان به جبهه میگوید و از اینکه عدهای از بهشهریها میگفتند که میخواهیم برویم خرمشهر را آزاد کنیم و آنجا برخی شعار دادند که «خرمشهر مال بهشهر» سپس لبخندی میزند و ادامه این حکایت را برایمان روایت میکند، جبهه که رفتیم مسیر عوض شد و به ما گفتند که شما به خرمشهر نمیروید و باید عازم کردستان شوید از این گروه 110 نفره، عدهای به بانه و سردشت و عدهای به مریوان هدایت شدند.
مهدوی میگوید: با گروهی از بچهها به مریوان رفتیم قبل از آنکه به کردستان برسیم شبی را در کرمانشاه که آن موقع به باختران معروف بود سپری کردیم فردای آنروز عازم سنندج شدیم فضای این شهر کاملا جنگی بود و سنگربندیهای داخل شهر حکایت از آن داشت که شهر ناامن است به ما گفتند که نمیتوانیم به مریوان برویم و باید شب را در سنندج بمانیم.
* سخنان حاج احمد متوسلیان؛ رزمندگان را به وجد آورد
وی به نقل خاطرات به یادماندنی آنروزها اشاره میکند و میافزاید: آن شب حاج احمد متوسلیان برایمان سخنرانی کرد سخنان حاج احمد چنان کوبنده و آتشین بود که همه را به وجد آورد میگفت؛ برادران من، تمام کردستان و از کردستان تنها پادگان، از پادگان تنها باشگاه افسران دست ما بود از هر گوشهای گلوله میبارید وقتی میخواستیم از یک طرفِ خیابان به سمت پادگان حرکت کنیم 30 نفر سوار یک ماشین بودند که وقتی به پادگان میرسیدند این جمعیت به نصف میرسید آن زمان تمام کردستان دست دشمنان بود امام میگفتند کردستان باید آزاد شود، از 170 نفر از دانشجویان خط امام، سه نفر زنده ماندند و مابقی شهید شدند که فرمانده سپاه پاوه، ابراهیم همت و یکی هم منِ پوست کلفت «به تعبیر متوسلیان که خودشان را مثال زدند» البته بعدها شهید همت نیز به مقام شهادت نائل شد.
مهدوی از لحظه رهسپار شدن به مریوان میگوید از جایی که وجب به وجب آن، خون شهیدان ریخته شده و در بیمارستانی در اوایل جنگ که 21 پاسدار را سربریدند یاد میکند و این امنیت و آرامش را به برکت خون شهیدان میداند، سپس به تاکیدات حاج احمد متوسلیان که خطاب به آنها گفته بود شما مسئولیت سختی را در دفاع از این شهر و منطقه دارید اشاره میکند.
وی ادامه میدهد: به دلیل آنکه کردستان در آن زمان دست ضدانقلاب بود ما در پوشش یک ستون نظامی حرکت کردیم، راه اصلی مریوان بسته شده بود از مسیر دیگری راهی مریوان شدیم که بُعد مسافت را برایمان بیشتر کرده بود، ما از لحاظ دفاعی و امکانات در اوایل جنگ خیلی ضعیف بودیم اما امروز موشکهایی در هفته دفاع مقدس رونمایی میشود که برد 2 هزار و 500 کیلومتر دارند، دهها فروند انواع مختلف موشکهای بالستیک و موشکهایی که ماهواره را در سطح زمین قرار میدهند دستیابی به این موفقیتها در سایه سختیهایی است که شهیدان و رزمندگان به جان و دل خریدند.
* عدهای از سفره انقلاب، پول به جیب خودشان و بستگانشان میریزند
این رزمنده دوران دفاع مقدس به وضعیت خوراک همرزمانش اشاره میکند و میگوید: یادم نمیرود که هیچ وقت وعده غذایی گرم نداشتیم، غذایمان کنسروی بود و با نان خشک سر میکردیم، این روزها عکسهایی در شبکههای مجازی پخش میشود که بهرهبرداری برخی از سفرههای انقلاب است، یکسری از سفره انقلاب، پول به جیب خودشان و بستگانشان میریزند انگار که آن صحنهها را ندیدند.
مهدوی به گوشهای از دلنوشتههایش که طی سالهای اخیر به رشته تحریر درآورده اشاره و میافزاید: شاید عدهای فکر کنند حرفهایی که میزنم افسانه است، با کمی مکث و لحظهای سکوت، اشعارش را میسراید.
یاد باد آن دوران مهربانیاران/ چه خوش بود سنگر آن کشور پهناور/ سفرههایی خالی با نانهای خشک/ همه همفکر بودیم و همعقیده/ دلهایی خالی از کینه و عقده/ یک رنگ میشناختیم/ رنگ سرخ در جنگ میشناختیم/ آن زمان اتاق کار مدیران ساده بود و مدیران متواضع/ به کیسه شنی سنگر قانع بودیم و سنگکاری خانههایمان را به رخ کسی نمیکشیدیم/ برادرم این فصل افسانه و اسطوره نیست/ قهرمانانش، پهلوانان شاهنامه نیست/ این فصل حقیقتی است که در سرزمین عشق به چشم خویشتن دیدهایم
* شکاف طبقاتی در جبهه احساس نمیشد
وی در بخش دیگری از سخنانش به آغاز جنگ و تقارن آن با سال تحصیلی و بازگشایی مدارس اشاره میکند و میگوید: چه شد که جوانان و نوجوانان آن نسل اینگونه درخشیدند و اینگونه تکلیف کردند و احساس مسئولیت داشتند برخی از آنها از لحاظ گفتاری، نوشتاری و سطح معلومات، صاحب اندیشه بودند اگر نگاهی به وصیتنامه شهدا بیندازید اغراق و اسطورهسازی نیست واقعیتهایی است که شهدا در وصیتنامههایشان به آن تاکید داشتند.
مهدوی از مانوس بودن رزمندگان به شهدا میگوید و از اینکه اکثر دانشآموزان آن دوران به همراه خود کتاب به جبهه میآورند کتب نهجالبلاغه، قرآن، صحیفه سجادیه، کتاب شهید آیتالله مطهری، آیتالله دستغیب، و برخی نویسندگان معتبر که در زمینه حماسه ایثار، شهادت، اخلاق، تقوا تالیف داشتند را در جبهه میخواندند.
وی کتابخوانی را نخستین مولفه آن نسل، برشمرد و آگاهی به مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را از دیگر مولفههای آن نسل دانست و تاکید کرد: نسل اوایل انقلاب سیاستزده و سیاسیکار نبودند، آنها سیاسی به معنای واقعی بودند خلوص، تواضع، یکرنگی، عبادت، مانوس بودن با دعا، احساس مسئولیت، تکریم والدین، گذشت و ایثار نسبت به همنوع، داخل نشدن در زرق و برق دنیا از خصلتهای رزمندگان دوران دفاع مقدس بود اصلا شکاف طبقاتی در جبهه احساس نمیشد.
* تقویت بنیه نظامی از آغازین روزهای جنگ تحمیلی کلید خورد/ متجاوز نیستیم اما دندان متجاوزان را میشکنیم
این رزمنده دوران دفاع مقدس بر لزوم عملگرایی و پایبندی به اعتقادات تاکید کرد و گفت: این نسل با نسل پیشین فرق زیادی ندارند، این نسل کمی اعتماد خود را از دست داده؛ دلیلش نیز به رفتار ما برمیگردد وقتی میگوییم دنیا بد است اما خودمان دنیازده میشویم، وقتی میگوییم تجمل بد است اما تجملاتی میشویم، این عدم صداقت در رفتارهای ما تاثیر منفی در نسل کنونی میگذارد.
مهدوی ادامه میدهد: همه اقشار در کشور ما برای پیروزی انقلاب اسلامی به میدان آمدند حتی آنهایی که مخالف جنگ بودند و شعار ضدجنگ سردادند آنها نیز خدمت کردند، یکی جسارت داشت و به جبهه میرفت، یکی ایثار میکرد، یکی سخنرانی و هر کسی هر آنچه در توان داشت در طبق اخلاص میگذاشت.
این رزمنده دفاع مقدس با تاکید بر اینکه تقویت بنیه نظامی فقط منحصر به این برهه از زمان نمیشود، گفت: تقویت بنیه نظامی از همان آغازین روزهای جنگ تحمیلی شروع شد در قرآن نیز آمده که «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه» که خودتان را آماده کنید در شرایط فعلی، تقویت بنیه نظامی داشتن، هواپیمای بدون سرنشین، پهباد، موشکهای دوربرد، زیردریایی و تانکها است، ما متجاوز نیستیم اما وقتی مورد تجاوز قرار بگیریم باید دندان متجاوزان را بشکنیم جواب موشک، موشک است البته در کنار اینها نباید از مسائل فرهنگی غافل شویم.
مهدوی با اشاره به اینکه ما خودمان میتوانیم تهاجم فرهنگی کنیم بر لزوم واکسینه شدن در برابر تهاجم دشمن تاکید کرد و گفت: اگر از لحاظ فرهنگی خودمان را واکسینه کنیم فعالیتهای ضدفرهنگی دشمن هیچ تاثیری روی ما ندارد.
* گاهی اعتقادات قربانی نزاعهای سیاسی میشود/ سیاسیکاری را کنار بگذاریم/ بستر فرهنگی نیاز به استحکام دارد
وی به خاطراتی از جشنهای طاغوت در زمان تاجگذاری شاه اشاره کرد و افزود: چهارم آبان آن زمان جشن تاجگذاری شاه در شهرهای بزرگ برگزار میشد دانشآموزان هم در آن جشن شرکت میکردند یکی از رفقا خطاب به من و دوستانم گفت که سینما برویم اما ما امتناع کردیم و نرفتیم چون اعتقاد داشتیم سینما اشاعه دهنده فرهنگ بیگانه و حرام است، یا اینکه دوستمان میگفت برویم پپسی کولا بخوریم ما میگفتیم نه خوردن آن حرام است برای آنکه سودش به جیب بهاییها میرود، آن زمان جوان 16 سال به این باور رسیده بود که به اقتصاد دشمن کمک نکند و در مقابل فرهنگ دشمن تسلیم نشود.
مهدوی ادامه میدهد: آن موقع حلال و حرام معنا داشت، اما اکنون همه چیز را سیاست زده کردیم گاهی اعتقادات نیز در نزاعهای سیاسی قربانی میشود، چپ، راست، میانه به جای خود؛ ما باید جریانزدگی و سیاسیکاری را کنار بگذاریم، این نسل، همان نسلی است که ما داریم تربیت میکنیم زمانی که این فضای تبلیغی و این امکانات وجود نداشت با دفاع مقدس، کاری کارستان کردیم الان باید وضع بهتر شود، نباید بترسیم بلکه مدیریت درست باید انجام شود.
وی با تاکید بر اینکه فضا برای کار کردن در عرصه فرهنگی باز است به سخنانی منسوب به خواجه عبدالله انصاری اشاره و اظهار کرد: میدان فراخ است و سواران کجایند!! اگر کسی بخواهد کار فرهنگی کند بستر کار مهیاست، امروز بیش از هر چیز دیگری بستر فرهنگی نیاز به استحکام دارد.
مهدوی در پایان تاکید کرد؛ درست است که ما موشک داریم اما اگر فرهنگ استفاده از آن را ندانیم مانند صدام میشویم بنابراین باید در کنار اخلاق، علم و دانش به تقویت بنیه نظامی و دفاعی اهتمام داشته باشیم.