به گزارش پایگاه عدالت خواهان" باز هم قصهی پر تکرار شروع تابستان و بالارفتن درجهی حرارت همانا و عریانتر شدن پوششها همان؛ با این تفاوت که اکنون چشمها به دیدن آستینهای فارغ از مانتو تا آرنج، شلوارهای کوتاه و موهای پریشان و رقصان در باد زیر شالهای توری و کم عرض دختران و تیشرتهای بدن نما و فاقهای کوتاه پسران عادت کرده است. بیآنکه به غیرت کسی بربخورد!
دمدههایی با طعم آرامش
وقتی تصاویر آلبوم دهه شصتیها را تورق کنیم مانتوهای گشاد تا روی پا و مقنعههای بلند تصویری به اصلاح امروزیها "دمده" را به نمایش میگذارد. اما تنها کسانی که آن دوران را تجربه کردهاند میدانند که آن دوران با پوششهای بلند و زمخت آرامش و لذت بیشتری از پوششهای الوان و آرایشهای غلیظ امروز داشت و آدمها به همان سادگی بودند که ظاهرشان نشان میداد.
بارزهی مختص دوشیزگان حیا و عفت بود و منزلت هر بانو به نجابتش؛ امری که مردان را پایبند زن و زندگی میکرد و عاشقانههایی که بیهیچ غل و غشی زندگی توأم با محدودیتهای بیشمار را در منظر آنها شاد و سرزنده و زیبا مینمود.
هرچه به روزتر شدیم و باز به اصلاح امروزیها "باکلاستر" مانتوها و شلوارها دچار تغییر شدند. گویا این لباسها هستند که به ما شخصیت میدهند و درجهی اعتبار ما به کوتاهی و بلندی آنها منوط است. این تئوری اما کار خود را خوب پیش برد و طی چند دهه تغییری بارز در سبک پوشش جوانان ایجاد کرد. اگر روزی پشت مو و سبیل برای پسران و مردان مایهی مباهات بود امروز تیشرتهای آشفته، شلوارهای کوتاه از بالا و پایین و رویی به آراستگی زنان برای پسران ما مایهی زیبایی و باکلاسی است.
بسیاری از دختران نیز با واژههایی چون حیا و عفت غریبه و ناآشنا هستند و رهایی و آزادی خود را در بند تکه پارچهی یک وجبی روی سر خود میدانند. زیرا دیگر آنچه میپوشند، از ساپورتهای نازک گرفته تا مانتوهای شیشهای بدون آستر دیگر نشانی از لباس مسلمانی ندارد و روی غربیها را در خیلی مواقع سفید کرده است...
اما تابستان و گرمای هوا بهانهای دست این لیلیهای کوچه بازاری میدهد تا بهای وجودی خود را به ثمن قلیل نگاه هر رهگذری بفروشند و ولو مهمان چند صباح یک دل باشند و چون در این رقابت تنگاتنگ بین همجنسان خود در ربودن دل مردان گاهی کم میآورند، لذا زود عرصه را برای رقیبی دیگر خالی میکنند و خود که بازندهی اصلی این کشاکش هستند، به خودکشی و یا بالابردن دُز هرزگی روی میآورند...
القصه که تابستان از راه رسیده و باز مجال حضور خانوادگی در فضاهای سبز به تنگ آمده است و کوی و برزن برای حضور مردان و زنان با حیا که از دیدن این مناظر مشمئز کننده، خاطرشان مکدر میشود، تنگتر گشته است.
باشد که روزی فرا رسد که دوباره حیا چون خونی از دست رفته در رگهای این شهر باز گردد... / آناج