اين نحوه معرفي بنده در سايت وزين "عدالت خواهان گلستان" مورد هجمه و اعتراض فردي در يكي از شبكه هاي اجتماعي (موبایلی )گرديده است و با ادبيات مادون شان سايرين،اين گونه بنده را مورد عتاب قرار داده اند كه بنده بيننده فيلم هاي صمد اقا هستم فلذا نميتوانم فعال اجتماعي و فرهنگي لقب گيرم،و استدلال ايشان منشعب از تمثيل اينجانب در مقاله مذكور از شخصيت صمد اقا بوده است!. البته اينجانب اين نحوه ادبيات را اخيرا به كرات ملاحظه كرده ام و به جد نگران گسترش چنين ادبياتي در اجتماع و بالاخص گروه هاي اجتماعي هستم لكن به دلائل ذيل خود را فعال فرهنگي و اجتماعي نميدانم.
بنظرم اگر این اظهارنظر، تلنگری باشد برای طرح موضوعی جدیتر و فراتر از غرض ورزی های شخصی، با این چند خطی که در ادامه میآید خیلی وقت مخاطبم را هدر نداده ام!.
با احترام و سپاس از لطف سردبیر سایت "عدالت خواهان" به بنده در اطلاق عنوان "فعال فرهنگی اجتماعی"، بنده در این جا اعتراف می کنم که شأنیت چنین عنوان هایی را ندارم. در شهر و مملکتی که انسان هایی بزرگ بدون هیچ چشمداشتی برای فرهنگ این مملکت هزینه های مادی و معنوی می کنند و درجایی که استادان فرهنگی چه در آموزش و پرورش و دانشگاه ها و چه پژوهشگران و مروجان مستقل فرهنگی (چه پیشینیان و چه حاضران) حضور دارند اطلاق این عنوان، عنوان کاذبی برای بنده و امثال بنده است.
این اعلام موضع صریح ما برای رفع نگرانی برخی از دوستان!.
اما حالا بهتر است نکته ای را هم یادآور شوم:
اگر شما هم با بنده هم عقیده باشید که ریشه بسیاری از معضلات سیاسی اجتماعی و اقتصادی ما "فرهنگی" است، یکی از معضلات فرهنگی ما در گرگان قطعاً مصادره فرهنگ و تغییر مفاهیم در این شهر است. این رویه ناصواب باعث خلط مفاهیم شده است تا آدمهایی که سرمایه گذاری های اقتصادی شان را به سمت حوزه فرهنگ برده اند (و البته کار خوبی هم کرده اند) ناگاه توهم تولی گری فرهنگی پیدا کنند و البته کمترین آن دوشخصیتی شدن آنان مابین حوزه فرهنگ و اقتصاد است. از این رو، به عنوان افراد اقتصادی، از سرمایه گذاری در فرهنگ می گویند و در همایش ها، سخنگو و نماینده قشر فعال اقتصادی معرفی می شوند و از سوی دیگر، از شأن و منزلت افراد فرهنگی هم نمی توانند به سادگی بگذرند. اما چون خمیرمایه و بن مایه آن را ندارند، هر جا که به عمل میرسد رزومه اقتصادی خود را هزینه فرهنگی قالب می کنند. و مشکل هم از همین جا آغاز می شود.
کار اقتصادی (به معنای سرمایه گذاری) در حوزه فرهنگ بسیار پسندیده است. مثلاً باید دست کسی که سینما می سازد یا انتشارات دارد و مانند آن را بوسید. حالا سرمایه گذار ممکن است خود فردی فرهنگی باشد. یعنی برای فرهنگ این مملکت هزینه هم کرده باشد نه این که فقط سود اقتصادی برده باشد.
اگر سرمایه گذار خودش فرهنگی نباشد هم اشکالی ندارد در هر حال دارد خیرش به خودش و فرهنگ می رسد و سودش را هم می کند.
عرض بنده این است که اگر کسی که محترمانه در حوزه فرهنگ کاسبی و کار اقتصادی می کند، دلیلی ندارد که بخواهد خود را متولی و قیم فرهنگ بداند!. وی کسب حلالش را انجام دهد، فرهنگ را هم به اهلش بگذارد!.
بدبختی این جاست که می بینیم به جای سرمایه گذاران محترم حوزه فرهنگ چنین ادعاهایی را کاسبان جزء و رده های دسته چندم ماجرا دارند.
نمی دانم اگر این کاسبان گرامی متولی فرهنگ و قیم آن هستند، روزنامه نگاران ما که با خون دل چراغ رسانه ها را در این مملکت روشن نگاه داشته اند و یا انتشاراتی ها، نویسنده ها، پژوهشگران، معلمان، سینماگران و... چه کاره این فرهنگ هستند؟.
بنده رضا عباسی، که به شغل پیمانکاري در حوزه عمران و نیرو اشتغال دارم بار دیگر اعتراف می کنم: فرهنگی نیستم، اما کاسب حوزه فرهنگ هم نیستم!
رضا عباسی _ فعال فرهنگی اجتماعی
عدالت حواهان گلستان: انتشار مطالب خبري و تحليلي رسانههاي داخلي و خارجي و یادداشت های وارده به این پایگاه خبری الزوما به معناي تاييد محتواي آن نيست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضاي رسانهاي منتشر ميشود.