
به گزارش پایگاه عدالت خواهان"موضوع آیت الله شریعتمداری از آن دست موضوعات است که عدم پرداخت به آن می تواند زمینه ساز تحریف در برخورد صورت گرفته امام با وی باشد لذا برای روشن شدن شخصیت این روحانی و جهت های فکری وی و نوع تدبیری که امام نسبت به ایشان اتخاذ کردند توضیحاتی ارائه می گردد.
1. مختصری از زندگینامه
ایشان که در سال ۱۲۸۳ ش در تبریز متولد شد و تحصیلات مقدماتی را در تبریز شروع کرد. سپس در سال ۱۳۰۵ ش به قم رفت و در حوزهی درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر شد. بعد از مدتی به نجف اشرف مشرف شد و در آنجا اجازهی اجتهاد یافت. در سال ۱۳۱۳ ش به تبریز مراجعت نمود. پس از ظهور فرقهی دموکرات به رهبری سید جعفر پیشهوری در تبریز، از آن شهر خارج شد و به تهران و سپس به قم رفت.
2. فعالیتهای سیاسی-اجتماعی قبل از انقلاب
ایشان در دوران مبارزات دوشادوش دیگر علما و حضرت امام (ره) نقش فعالی را ایفا کرد. برای نمونه به دنبال اعلام انقلاب سفید و اجرای رفراندوم از طرف شاه، ایشان همراه با دیگر مراجع عظام تقلید، اطلاعیهای اعتراضآمیز ـ که ضمن آن عید نوروز را عزای عمومی اعلام کردند ـ صادر کرد. همچنین پس از دستگیری حضرت امام (ره) در پانزدهم خرداد و متعاقب آن قیام و کشته شدن مردم، به همراه سایر مراجع عظام، اعلامیههای متعددی در محکومیت اعمال شاه صادر کرد. در مهر ۱۳۴۴ ش نیز مؤسسهی دارالتبلیغ اسلامی، بنا به دستور ایشان در قم افتتاح شد. به ادعای طرفداران این مؤسسه، دارالتبلیغ جهت احیای دین اسلام و مذهب جعفری پایهریزی شد؛ اما مخالفان آن ازجمله حضرت امام (ره) آن را با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی به نفع رژیم شاه میدانستند و معتقد بودند که شاه، چون نتوانسته بود از طریق پدید آوردن دانشگاه اسلامی در حوزههای علمیه نفوذ کند، سعی کرد تا از این طریق در حوزهها برای خود پایگاهی درست کند. در ۲۹ بهمن 56، مردم تبریز که به همراه شهرهای دیگر ایران، مراسم چهلم شهدای ۱۹ دی قم را برگزار میکردند، توسط عمال شاه به خاک و خون کشیده شدند؛ اینجا نیز آقای شریعتمداری طی اعلامیهای در یازدهم اسفندماه، جنایات رژیم را محکوم کرد. ایشان بهاتفاق سایر مراجع در ششم فروردین 57 به مناسبت چهلم فاجعهی تبریز اعلامیهای منتشر کردند که ضمن آن، روز ۱۰ فروردین را روز گرامیداشت شهدا اعلام نمودند.
.jpg)
3. فعالیتها پس از انقلاب
اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کمکم مخالفتها و زاویه گرفتن او از انقلاب شروع شد؛ و تا جایی پیش رفت که بهصورت ضمنی (و نه صراحتاً) خود را صاحب انقلاب میدانست و حضرت امام (ره) را احتمالاً فردی تصور میکرد که از جریان به وجود آمده، بهره میبرد! شریعتمداری دشمنی خود را با امام خمینی ویارانش، حفظ کرده بود. اولین اقدام ایشان تشکیل «حزب خلق مسلمان» در آذربایجان بود که پس از اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی در 19 بهمن 57 بود. این حزب که بهنوعی در رقابت با حزب جمهوری اسلامی تشکیلشده بود؛ در 8 اسفند 57 تحت حمایت کامل آقای شریعتمداری اعلام موجودیت کرد.
این حزب اقدامات زیر را جهت مقابله با نظام اسلامی انجام داد:
- مخالفت با شیوه برگزاری رفراندوم تغییر نظام: این حزب رفراندوم دوگزینهای را محدودکننده آرای رأیدهندگان میدانست. آقای شریعتمداری در پاسخ به سؤال خبرنگاران در مورد این رفراندوم گفته بود که سؤال محدود نباشد و مردم آزادی کامل داشته باشند که هر حکومتی میخواهند انتخاب کنند. رحمتالله مقدم مراغهای نیز استاندار وقت آذربایجان در بیانیهای با حکومت اسلامی مخالفت کرده بود؛ و حکومت فدراتیو را بهترین شکل حکومت معرفی کرده بود.
- مخالفت با تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی: حزب خلق مسلمان اعلام کرد که فقط مجلس 500 نفره ضامن تدوین قانون اساسی مردمی است؛ و مردم آذربایجان با این شرط به رفراندوم تغییر نظام رأی دادهاند؛ که خواستههای آنها در قانون اساسی لحاظ شود و آنها در تدوین قانون اساسی مشارکت مستقیم داشته باشند. به دنبال این مخالفت ناآرامیها و تشنجهایی در آذربایجان به وقوع پیوست.
- مخالفت با برخی اصول قانون اساسی و تحریم انتخابات: این حزب با استناد به برخی اصول مانند اصل 110 و تأکید بر تناقض برخی اصول با حاکمیت ملت و ابهامات دیگر خواستار تحریم انتخابات قانون اساسی بودند. آقای شریعتمداری نیز در همان زمان خواستار حل تناقض اصول 6 و 56 با اصل 100 جهت شرکت در انتخابات بود.
به دنبال این اقدامات ناآرامیها در سطح آذربایجان تشدید شد؛ و حتی حزب خلق مسلمان صداوسیمای تبریز را نیز تصرف کرد. به دنبال همین اقدامات حضرت امام (ره) تلاشهای زیادی را جهت نجات آقای شریعتمداری انجام دادند و به ایشان پیام فرستادند که بهتر است هر چه سریعتر در بیانیههای رسمی و رادیو و تلویزیون رسماً اعلام کنید که از این حزب برکنار هستید و از حزب برائت بجویید؛ اما این تلاشها با مخالفتهای آقای شریعتمداری روبرو میشد و بهجایی نرسید. جامعه مدرسین نیز تلاشهای زیادی را جهت نجات آقای شریعتمداری انجام داد؛ که آنها نیز متأسفانه بهجایی نرسید. درنهایت حزب پس از حدود 10 ماه فعالیت منحل شد.

3.1. کودتای نوژه و کودتای قطبزاده:
اما آنچه باعث خلع مرجعیت آقای شریعتمداری شد؛ کودتای نوژه و کودتای قطبزاده بود. این کودتا با اسم «عملیات نقاب»(نجات قیام ایران بزرگ) نام طرحی نظامی که در آن تنی چند از افسران ارتش شاهنشاهی ایران با تمرکز افسران نیروی هوایی برای بازگردانی شاپور بختیار به ایران و حذف امام خمینی (ره) و نابودی جمهوری اسلامی طرحریزی کرده بودند که با لو رفتن کودتا در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ و محاکمه عوامل و دستاندرکاران آن، این اقدام قبل از هر اقدامی با شکست مواجه شد.
در عملیات کودتای نوژه قرار بود بهطور همزمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخستوزیری، میعادگاههای نماز جمعه و ... توسط هواپیما بمباران شود.
این کودتا از سهشاخهی نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک تشکیلشده بود. علیرغم به کار بردن سلاحهای سنگین و هماهنگی و همکاری گروههای ضدانقلاب هنوز یک مشکل وجود داشت. مشکل این بود که اولاً چگونه نیروهای درگیر در کودتا، در اجرای مأموریتهای محوله دچار تردید نشوند و ثانیاً پس از چنین کشتار وحشتناکی چگونه میتوان به دولت کودتا مشروعیت بخشید؟
کلید حل هر دو مشکل در شاخهی ایدئولوژیک کودتا نهفته بود. سران کودتا، با علمایی که احتمال میدادند از جمهوری اسلامی و امام خمینی (ره) کینه داشته باشند تماس گرفتند و از آنها درخواست کمک نمودند. در رأس این افراد، آقای شریعتمداری قرار داشت.
نیروهای ارتشی علیرغم اینکه در دوران طاغوت تربیتشده بودند، فرزندان همین مملکت بودند و به اسلام و روحانیت اعتقاد داشتند. آنها حاضر نبودند علیه اسلام و روحانیت کودتا نمایند. سران کودتا، برای اینکه به افراد خود اطمینان دهند این کودتا علیه اسلام و انقلاب نیست آنها را به قم میفرستادند تا با آقای شریعتمداری دیدار کنند و پس از تأیید شریعتمداری، با اطمینان خاطر در عملیات شرکت کنند.

در پس از کودتا نیز آقای شریعتمداری نقش ویژه و فعالتری را قرار بود ایفا کند. قرار بود زمانی که جماران در سه سورتی پرواز با خاک یکسان شده است و امام خمینی (ره) از صحنهی سیاست حذفشدهاند، شریعتمداری وارد عمل میشود. در طراحی کودتا، خانهای در حوالی یوسفآباد برای انتقال شریعتمداری از قم به تهران اجارهشده بود. شریعتمداری در این خانه مستقر میشد و بهعنوان رهبر مذهبی، کودتا را تأیید میکرد. زمانی که رادیو و تلویزیون به دست کودتاچیان تصرف میشد، وی مستقیماً یا بهوسیلهی نوار و اعلامیه با مردم سخن میگفت و مردم را به همکاری با کودتا فرامیخواند.
کودتای نوژه به لطف خدا شکست خورد و خائنان به سزای عمل خود رسیدند؛ اما شریعتمداری به علت اینکه بهصورت مستقیم در کودتا دست نداشت، تحت تعقیب قرار نگرفت و متأسفانه بخشهایی از مصاحبهی کودتاگران که به نقش شریعتمداری در کودتا اذعان نموده بودند از صداوسیما پخش نشد. کودتاگران در بازجوییها و مصاحبهی تلویزیونی خود به ارتباط کودتا بابیت آیتالله شریعتمداری اعتراف نموده بودند اما این بخش از اعترافات و مصاحبهها به دلایل امنیتی و سیاسی حذف شد و به اطلاع عموم نرسید.
دو سال پس از کودتای نوژه در اردیبهشت 1361، کودتای جدیدی کشف شد که در پی براندازی جمهوری اسلامی بود. قطبزاده با همراهی آقای شریعتمداری رهبری این کودتا را بر عهده داشتند. این بار دخالت شریعتمداری در کودتا مستقیم بود. او 500 هزار تومان به کودتاگران کمک کرده بود و اعتراف نمود که در جریان کودتا بوده است ولی اقدامی در جهت جلوگیری از آن به عمل نیاورده است.

3.2. خلع از مرجعیت توسط جامعه مدرسین
همین کودتا باعث شد که جامعه مدرسین جلسه بگیرد که در 31 فروردین 61 این جلسه برگزار شد و عدم صلاحیت وی برای مرجعیت به تصویب رسید. به دنبال این مصوبه جامعه مدرسین بیانیهای رسمی صادر کرد که در آنجا عدم صلاحیت ایشان برای مرجعیت اعلام شد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «از روزهای اول نهضت مقدس اسلامی از آقای شریعتمداری امور بسیاری صادر میشد که دستاندرکاران نهضت بهویژه جامعه مدرسین آنها را شایسته مقام مرجعیت شیعه نمیدانستند ولی برای حفظ وحدت و انسجام صف روحانیت مبارز از بازگو کردن آنها سخت دوری میجستند تا بحمدالله انقلاب مقدس اسلامی پیروز گشت و مردم یکدل و یکجهت به این انقلاب دل بستند، ولی این شخص برخلاف مصالح اسلام و انقلاب و برخلاف اعتقاد و نظر فقهی خود که در مجله الهادی و در حضور عدهای از مدرسین تصریح کرده بود با اصل ولایتفقیه مخالفت کرد و دیدید آنچه دیدید و کرد آنچه نباید بکند... اگر بخواهم امور خلاف عدالت را بشماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود لذا ضمن تأکید بر اینکه مراجع قضائی منحصراً باید به این امر رسیدگی نمایند، بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه را از شایستگی مرجعیت بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دودلی بودند تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند گرچه طلاب عزیز و فضلا خود اعلان کردهاند که از گرفتن شهریه او خودداری خواهند کرد، ما هم تأکید بر خودداری همه آقایان را از گرفتن آن لازم میدانیم.»