تقدیم به خانوم فرماندار
مرجان قلیچی
صبر از انگشتان تو
نقش می شد به تار و پود قالی ها
رنگ می شد به جان فرش ها و پشتی های ترکمن
و آرامشت
جزیره آشوراده را
به ساحل صلح و توسعه می راند
چه بسیارند زنان سالخورده گنبد
زنان موی سپید بندر
آنها که به یکبار دیدنت
تو را در شمار فرزندانشان می آورند
و چه مادرانی که در سوگ تو
در چادرهای عزای ترکمن
مویه سر می کنند.
هم آوای دوتار بخشی ها
در بغض سرد و خاکستری کوچه امیرکبیر!
فانوس رویاهایت
را هیچ بادی نمی تواند خاموش کرد
تو در دل تمام اهالی ترکمن
شبیه نقش های خوشرنگ قالی
شبیه موج های خستگی ناپذیر خزر
شبیه شعرهای راستین مختومقلی
زنده خواهی ماند
و کودکانت هر شب
فرشته ای را به خواب می بینند
که در بهشت هم
فکر شهری ست که عاشقانه
دوستش داشت ؛
بندر ترکمن
سونیا سعادت فر
ساحل
با نظر من جبار ایری ... است دلش به حال بسیم نمیسوزد دنبال منافع شخصیش است البته خانواده اقای بسیم راضی نیستند ایشان در شهرداری یک مسئولتی را قبول کند دوست دارند مثل یک کارمند ساده باشد هیچ مسئولتی را قبول نکند راحت پایان ماه هم حقوق بگیرد شهرداری بندرترکمن قدر ادمهایی که با جان و دل کار میکنند را نمیداند بسیم هم برای سازمان کردن تاکسیرانی کلی زحمت کشید زمستانها با اتوبوس چندین بار برای طی کردن مراحل اداری به تهران رفت الان هم که خدا رو شکر یک ساختمان جدا با چند کارمند استخدام کرده تازه دو روز نشده تو میز مدیرعامل نشته شورای شهر برای اینکه تاکسی ها را بین خودشان تقیم کنند ایشان را برکنار کردند
ارمان
شقومیت گرایی شعرجالبی بود
ارمان
شر بو دار
اچار دایزه
شایعات وحرف ها زیاد است