به گزارش عدالت خواهان گلستان" علی احمدی فراهانی / با این همه برهمگان مسلم بود که امکانات لو نرفته ساواک، از آن پس در اختیار دشمنان نشاندار انقلاب از جمله امریکا و اسرائیل قرار خواهد گرفت، چیزی که گذر زمان، صحت آن را اثبات کرد. اینک و در سالروز آن تلاش مقدس و پیگیر انقلابیون، جای دارد که چگونگی شکلگیری این نهاد مخوف و امنیتی رژیم شاه تحلیل شود و مقال پیشروی، در پی چنین امری است. امید آنکه مقبول افتد.
بیتردید، تاریخچه و زمینههای تأسیس ساواک را باید در دوره زمانی پس از 28 مرداد 1332 جستوجو کرد. پس از این رویداد فرمانداری نظامی تا زمان تأسیس ساواک، به مدت سه سال و نیم عملیات ویژه کشف و شناسایی سازمانها و گروههای مخالف و دستگیری اعضای آنها را به عهده داشت و در این مدت سازمان افسران حزب توده و جمعیت فدائیان اسلام توسط این سازمان کشف و قلع و قمع شدند.
آغاز ساواک
ساواک از لحاظ تشکیلاتی وابسته به نخستوزیری بود و رئیس ساواک حکم معاون نخستوزیر را داشت و با فرمان شاه منصوب میشد. (۱) بالاخره در فروردین ۱۳۳۶ فرمانداری نظامی منحل و ساواک به عنوان تنها دستگاه امنیتی کشور رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. با تأسیس ساواک فعالیتهای ضد براندازی و ضد جاسوسی از عهده شهربانی خارج و اداره کل سوم ساواک مسئول ضد براندازی و اداره کل هشتم آن مسئول عملیات ضد جاسوسی شد.
گردآوری اطلاعات غیرنظامی از کشورهای هدف از وظایف رکن دوم ستاد ارتش خارج و به اداره کل دوم ساواک محول و اداره هفتم ساواک مسئول بررسی اینگونه اطلاعات گردآوری شده شد. (۲)
ساواک و تحولاتش پس از ورود نصیری
با ورود نعمتالله نصیری در سال ۱۳۴۳ به ریاست ساواک و با نظرات او تحولاتی در این سازمان ایجاد میشود که به شرح زیر است:
سازمان اداره عملیاتی ساواک به صورت زیر درآمد:
شعبه اول: اداره کارگزینی و استخدام پرسنل که مسئول استخدام بود و پروندههای استخدامی آنها پس از تأیید کمیته اداره سوم شناسایی و به این شعبه ارسال میشد.
شعبه دوم: اطلاعات مرزبانی که وظیفه آنها تهیه گزارش از مرزهای کشور بود.
شعبه سوم: که به «کمیته» شهرت داشت، مسئولیت حفظ امنیت داخلی کشور را به عهده داشت. این اداره زیر نظر مستقیم نصیری اداره میشد. این تشکیلات که از بودجه و امکانات زیادی بهرهمند بود مورد توجه ویژه شخص شاه قرار داشت.
شعبههای ساواک
عملیات ضد براندازی از مهمترین وظایف این سازمان بود و مأموران آن توسط اسرائیلیها آموزش داده میشدند. این تشکیلات مرجع آموزش سازمانهای اطلاعاتی کشورهای حوزه خلیجفارس، ترکیه، پاکستان و کشورهای منطقه بود. این کمیته متشکل از نمایندگان ارتش، ژاندارمری و شهربانی بود که وظیفه آن به شرح زیر تعریف شده بود:
1ـ دایره گشت: مأموران دایره گشت میتوانستند بدون مجوز دادستان به هر مکان مشکوکی وارد شوند و مظنونین را دستگیر کنند! افراد دایره گشت هر وقت کسی را دستگیر میکردند در طول انتقال به زندان در همان اتومبیل افراد را شکنجه میکردند و مدعی میشدند که وی حین درگیری زخمی شده است.
۲ـ دایره شکنجه: متخصص گرفتن اعتراف بودند و در زندانهای ساواک، زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری در محل شهربانی کل کشور، محوطه باغ ملی جنب ساختمان دادگستری و در زندان اوین دست به شکنجه زندانیان میزدند.
مأموران دایره شکنجه به دو دسته تقسیم میشدند: گروه اول: متخصصان شکنجههای روانی بودند. این افراد با پخش نوارهای مختلف از تیراندازی، گریه، خنده، التماس یا خواهش و غیره دست به شکنجه روحی افراد میزدند.
گروه دوم: متخصص در تنبیهات بدنی نظیر شلاق زدن، بریدن قطعات مختلف بدن، سوزانیدن و... بودند. معمولاً این مأموران به دلیل مداومت در شکنجه دادن افراد، دچار ناراحتیهای روحی، روانی و ابتلا به سادیسم میشدند.
۳ـ بخش بازجویی: زندانیان بعد از شکنجههای مقدماتی وارد بخش بازجویی میشدند. در این بخش گاه یک زندانی به مدت ۲۴ تا ۳۶ ساعت بازجویی میشد یا به مدت طولانی به تنهایی در اتاق بازجویی محبوس میشد تا دچار تشویش و استرس مفرط شود. این بخش بهطور مستقیم تحت نظر پرویز ثابتی قرار داشت که به «مقام امنیتی» شهرت داشت.
اسکندر دلدم در خاطرات خود در باره این بخش مینویسد:«من [نگارنده] را در یکی از این نوع بازجوییها به اتاق بزرگی که به اندازه دو اتاق معمولی بود و فقط گوشه آن یک میز تحریر و یک صندلی قرار داشت هدایت کردند و از صبح تا حدود ساعت سه بعدازظهر منتظر گذاشتند و پس از ساعتها که در آن اتاق بزرگ تنها بودم و جرئت نزدیک شدن به میز و صندلی را هم نداشتم، آقای بازجو با پوشهای در زیر بغل وارد شد و به جای هر حرفی بدون مقدمه اظهار داشت: خب آقای دلدم! تازه چه خبر؟»(۳)
شعبه چهارم: این شعبه مسئول پیگیری و رسیدگی به شکایات پرسنل و مأموران ساواک از یکدیگر بود.
شعبه پنجم: مسئولان این شعبه در سه بخش تعریف میشدند:
1) تهیه عکس از مأموران ساواک برای تهیه پروندههای پرسنلی و کارت شناسایی. ۲) تهیه عکس از کسانی که توسط ساواک دستگیر میشدند. ۳) تهیه عکس از زندانیانی که زیر شکنجه جان میسپردند، برای حفظ در بایگانی. به طور کلی وظیفه این شعبه عکسبرداری، چاپ عکس، لابراتوار و گراورسازی بود.
شعبه ششم: مربوط به امور مالی و حقوقی و موظف به پرداخت حقوق افراد ساواک و مخارج سازمان بود. پرسنل رسمی ساواک حقوق خود را از بانک مرکزی دریافت میکردند و پاداش و مزایای آنها به طور نقدی در محل سازمان به آنها پرداخت میشد. این شعبه به میزان محدود دارای بودجه محرمانه بود که برای تشویق افراد و مأموران وابسته به ساواک پرداخت میشد.
شعبه هفتم: اداره تحقیق بود که دو وظیفه مهم را به عهده داشت، به این صورت که پرونده مخالفان و مبارزان ابتدا از اداره سوم به اداره هفتم فرستاده میشد و پس از بررسی، مجدداً پرونده را به اداره سوم عودت میداد. علاوه بر این وظیفه دیگری نیز به عهده اداره هفتم بود و آن تحقیق در باره مخالفان رژیم در خارج از کشور بود.
شعبه هشتم: مسئولیت این شعبه عملیات جاسوسی در داخل کشور بود.
شعبه نهم: این شعبه نگهداری از تمامی سوابق پرسنل ساواک، سوابق مخالفان و زندانیان را به عهده داشت.
شعبه دهم: بهداری و بیمارستان اختصاصی و مجهز برای خدمات درمانی اعضای ساواک بود. محل آن در سلطنتآباد (پاسداران فعلی) بود و در رأس این 10 شعبه که ساختار اصلی ساواک را تشکیل میدادند، نعمتالله نصیری قرار داشت و او با ورود به ساواک از این مجموعه، دستگاه عریض و طویلی ساخت تا وظیفه محوله خود را به خوبی انجام دهد.
آموزگاران اسرائیلی ساواک
با وجود آنکه حسین فردوست مدعی است کار بازسازی ساواک توسط او صورت گرفته است و این کار را با اتکا به آموزشهایی که در سال ۱۳۲۸ در انگلستان دیده بوده انجام داده است، اما در اصل این سازمان مولد سیا و موساد بوده است. هیئت مستشاری امریکا با خروج از ایران در سال ۱۳۴۲ جای خود را به مأموران اطلاعاتی اسرائیلی میدهند و به این صورت تمامی نیروهای ساواک از سال ۱۳۴۵ به بعد توسط موساد آموزش داده میشدند. اسکندر دلدم در کتاب خود مینویسد: «بسیاری از کتب آموزشی ساواک از اسرائیل به ایران آورده شد و پس از ترجمه در اختیار ساواک قرار گرفت. موساد اسرائیل در سازماندهی نوین ساواک نقش اصلی را ایفا کرد. متقابلاً ساواک اطلاعاتی را که از جهان عرب به دست میآورد در اختیار سرهنگ نیمرودی [نماینده دستگاه اطلاعاتی اسرائیل در ایران] میگذاشت تا به اسرائیل ارسال کند.»(۴)
وی در جای دیگری میگوید:«رژیم ایران، دولت اسرائیل را نزدیکترین همکار منطقهای خود میدانست. حتی به سازمان اطلاعاتی اسرائیل اجازه داده بود تا در خوزستان پایگاه اطلاعاتی برای کسب اخبار کشورهای عربی تأسیس کند...اسرائیل ایران را به عنوان تنها کشور غیرعرب منطقه، متحد طبیعی خود میدانست و به همین سبب تقویت ساواک را در جهت منافع خود میدانست.»(۵)
علل خروج نیروهای امریکایی از ساواک
خروج نیروهای امریکایی از ساواک به علت قطع ارتباط با این سیستم امنیتی نبود. امریکاییها با گماشتن نمایندهای در ساواک همکاریهای خود را تداوم بخشیدند، به نحوی که این نماینده مسئول بود تا اطلاعات لازم را از اوضاع و احوال داخلی ایران و کشورهای همسایه به دست بیاورد. در زمان نصیری، ساواک علاوه بر امریکا، رابطه منفعلانهای با انگلستان داشت و از سیاستهای آن نیز تبعیت میکرد، اما رابطه ساواک با اتحاد جماهیر شوروی سرد بود. علت مقابله ساواک با شوروی نیز ریشه در رقابت انگلیس و امریکا با این کشور داشت.
علاوه بر امریکا و اسرائیل تبعیت از سیاستهای دیکتهشده انگلیس در سطوح مدیریتی در زمان محمدرضاشاه معمول و طبیعی جلوه میکرد. این حرفشنوی یکی از عوامل مهم ترقی در رژیم پهلوی محسوب میشد. جلب حمایت سفارت انگلیس در کسب پستهای مهم نقش تعیینکنندهای داشت.
نعمتالله نصیری هم از این قاعده مستثنی نبود. ارتشبد فردوست در باره ارتباط نصیری با عوامل MI6 مینویسد:«در مجموع سه بار رئیس کل MI6 را دیدم...سومین بار، باز هم در ایران بود...رئیس MI6 سفارت ۷ (انگلستان) در منزل خود مهمانی خصوصی به افتخار او داده بود...در این مهمانی فقط نصیری (رئیس ساواک)، سپهبد کمالی (رئیس اداره دوم ارتش)، مبصر (رئیس شهربانی)، معتضد (معاون ساواک و رئیس اطلاعات خارجی) و من دعوت شده بودیم.»
MI6 درایران
MI6 علاوه بر ارتباط با رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، با رضایت کامل محمدرضاشاه شبکههای اطلاعاتی را در ایران راهاندازی میکند که کاملاً تحت نظر انگلیس اداره میشد. نکته حائز اهمیت این است که این فعالیتها با امکانات و بودجه ساواک و حمایتهای رژیم برای حفظ منافع این کشور در ایران انجام میگرفت. برای مثال در شمال ایران که به علت همجواری با شوروی برای این کشور اهمیت خاصی داشت، علاوه بر سرویس اطلاعاتی رسمی و غیررسمی ساواک ـ که منبعی برای کسب اطلاعات این کشور بود ـ شبکههای موازی تشکیل شده بود که گاه هیچکدام از فعالیتهای یکدیگر خبر نداشتند و از این طریق دولت انگلیس به اطلاعات کافی و مورد نیاز خود دست پیدا میکرد. از جمله این شبکهها شبکه ماهوتیان بود که در واقع شاخهای از MI6 محسوب و با بودجه و امکانات ساواک در ایران اداره میشد و حتی حقوق مأموران آن را دولت ایران پرداخت میکرد، اما در عمل همه اطلاعات آن به MI6 تحویل داده میشد. این شبکه در زمان نصیری تشکیل شد و هزینه آن از بودجه ساواک توسط شخص نصیری پرداخت میشد. ارتشبد فردوست درباره هزینههای صرفشده برای این شبکه مینویسد:«اصولاً در زمان نصیری پول فراوان بود. به فرض که او سالانه 2، 3میلیون تومان از هزینه سری ساواک برای این شبکه پرداخت میکرد برایش مبلغی نبود. هر چند بودجه سری ساواک در سال ۱۳۵۰ فقط ۲۰ میلیون تومان بود، ولی این شبکه برای حفظ موقعیت نصیری بیش از این ارزش داشت. بهعلاوه با یک گزارش شفاهی نصیری به محمدرضا ممکن بود یکباره دهها میلیون تومان دیگر به عنوان هزینه سری ساواک از نخستوزیری پرداخت شود. برای نمونه فقط برای مسئله اکراد عراق سالانه دهها میلیون تومان هزینه سری به ساواک پرداخت میشد.»(۶)
دفتر ویژه اطلاعات نمونهای از شبکههای اطلاعاتی موازی
دفتر ویژه اطلاعات هم نمونه دیگری از این شبکههای اطلاعاتی موازی بود که در سال ۱۳۳۸ تشکیل شده و به موازات گزارشهای ساواک و رکن دو، این شبکه که تحت رهبری فردوست بود گزارشهایی از عملکرد دستگاههای مختلف تهیه و به شاه ارائه میکرد. نعمتالله نصیری با اتکا به حمایتهای داخلی بهخصوص شاه و حمایتهای خارجی، سازمان اطلاعات امنیت را کمکم به یکی از اهرمهای فشار و خشونت مبدل کرد تا آرامش را برای تداوم سلطنت محمدرضاشاه و حضور دول خارجی فراهم کند. از اینرو برای رسیدن به این هدف علاوه بر ساماندهی تشکیلاتی وسیع در خیابان سلطنتآباد ـ که یک پادگان ۴۰ هکتاری بود ـ زندان اوین، از خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار، خیابان میکده تهران در بلوار الیزابت (بلوار کشاورز) و خیابان ایرانشهر که مجموعاً تشکیلات وسیعی داشت، همچنین از زندان قزلقلعه و زندان قصر نیز استفاده میکرد. در این دوره شاهد افزایش نیروهای رسمی و گسترش فراوان خبرچینان و جاسوسان هستیم. نصیری در برخورد با مخالفان و مبارزان، اهل مماشات و مدارا نبود.
حجم مأموران و خبرچینان ساواک
نصیری به دلیل حمایتهای بیرونی و درونی، خشونت و خفقان بیحد و حصری را آغاز کرد، به طوری که سازمان اطلاعات و امنیت در دوره پهلوی 5 هزار و 300 مأمور تمام وقت و تعداد زیادی مأمور ناشناس و خبرچین پارهوقت در اختیار داشت. با وجود این تعداد مأمور و وسعت تشکیلات، ساواک موفقیت زیادی در کشف فعالیتهای پنهانی و نیمهپنهانی نداشت و اکثر اوقات، بهموقع از حوادث مطلع نمیشد. به دلیل کثرت نیروهای مخفی و خبرچینان، بسیاری از خانوادهها حتی در درون خود نیز احساس امنیت و راحتی نمیکردند و رعب و وحشت در میان مردم فراگیر شده بود. جاسوسان در میان همه گروهها و مشاغل از جمله اصناف، بازاریان و کارمندان دولت نیز نفوذ داشتند و تصور این بود که هیچ مکانی خالی از خبرچین و جاسوسان ساواک نیست. این مسئله بحرانهای روحی و فشارهای زیادی برای مردم پدید آورده و باعث از هم گسیخته شدن روابط میان مردم و حکومت شده بود.
این روند از دهه ۱۳۵۰ شتاب بیشتری گرفت، به طوری که هیچ مسیری برای انتقاد از حکومت باز نبود. این فشارها که شامل بسیاری از مردم غیر سیاسی هم میشد، روال زندگی عادی آنان را تحتالشعاع قرار میداد. بسیاری از صاحبان مشاغل، سرمایهگذاران و تحصیلکردگان ایرانی که در خارج از کشور مشغول تحصیل بودند، انگیزهای برای بازگشت به وطن خود نداشتند.
خانواده رجال، تحت کنترل ساواک
در دوره نصیری ساواک علاوه بر نفوذ در تمام شئون زندگی مردم و ایجاد جو شدید بیاعتمادی، مقامات مملکتی، اعضای خانوا ده سلطنتی و مقامات دربار را نیز از طریق مستخدمان، کارمندان جزء کاخها، رانندهها یا از راه دوستان و حتی اعضای خانواده آنها تحت کنترل قرار میداد. فردوست در این باره مینویسد:«من از زمانی که رئیس دفتر ویژه اطلاعات شدم، رانندهام مأمور ضد اطلاعات ارتش بود...بعدها ثابتی محرمانه...در سال ۱۳۵۰ در ملاقاتهای خود به من گفت که نصیری از طریق منشی سرلشکر معتضد (قائم مقام ساواک) با طلا همسرم در ارتباط است و اطلاعات لازم را از او کسب میکند و مسئله حقیقت داشت، ولی شاید برای دلخوشی خودم تصور کردم که طلا به طور عادی و به صورت «مأمور ندانسته» عمل میکند.»(۷)
پینوشتها:
(1) پیتر آوری، تاریخ معاصر ایران، ج۳، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، عطایی، ص۹۰
(2) حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، صص 410 ـ 409 و 494 ـ 493
(3) اسکندر دلدم، خاطرات من و فرح پهلوی، ج۲، ص ۵۷۹
(4) اسکندر دلدم، پیشین، ص۵۸۳
(5) اسکندر دلدم، پیشین، ص۵۸۲
(6) حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، ص۳۵۱
(7) حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص۴۶۶