
به گزارش پایگاه عدالت خواهان" جهانگيري در هفته هاي اخير از مواضعي صحبت مي كند كه به نظر مي رسد وي قصد دارد تا به عنوان بخشی از ارتباط اصلاح طلبان و رهبري نقش ايفا كند، نقشي كه مي طلبد تا جهانگيري در برخی از مواضع خود تجديد نظر كرده و همچنین اظهارات افراطي جريان مطبوعش را تعديل سازد.
به گزارش جهان نيوز، پس از رحلت هاشمي رفسنجاني در زمستان سرد تهران، اصلاح طلبان با بحران جدي در كادر رهبري خود روبه رو شده اند و با توجه به اينكه شخصيت هاشمي اين فرصت را براي آنها مهيا كرده بود تا گاهی در حاكميت تکیه گاهی داشته باشند، در خلاء ايجاد شده برخي از نيروهاي سياسي در صدصد پر كردن اين جايگاه سياسي و غيررسمي هستند. از كساني چون ناطق نوري و حسن روحاني نیز براي چانه زني در حاكميت و به نفع اصلاح طلبان ياد مي شد.
اما در اين ميان يكي از اعضاي حزبكارگزاران خبر از ملاقات با رهبر معظم انقلاب داده كه ايشان درباره علاقمندي به ساير گروه هاي سياسي فعال در كشور سخن گفته اند. جهانگيري درباره چگونگي وقوع اين ديدار گفته است كه " ما با دوستان و بزرگان اصلاحطلب مذاکرهای داشتیم؛ آنها تأکید کردند که این کار انجام شود. من هم با آقای رئیسجمهور مشورت کردم و نهایتاً به این نتیجه رسیدم که این ملاقات انجام شود که انجام هم شد. هم درباره شرایطی که مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی داشت، صحبت شد و هم شرایط اصلاحطلبان."
اسحاق جهانگيري، معاون اول دولت يازدهم، سابقه وزارت در دولت اصلاحات و استانداري در دولت سازندگي را نيز دارد، در اظهارات اخير خود، ايفاي نقش جديدش را اينگونه تفسير ساخته است: "نظرات مقام معظم رهبری، نظرات بسیار روشنی راجع به افراد و جریان اصلاحطلب است و استقبال خیلی خوبی انجام شد. من به سهم خودم سعی میکنم تا آنجا که امکان دارد، در ایجاد و برقراری این کانال ارتباطی تلاش کنم.
هیچوقت ارتباط قطع نشده و اگر هم این اتفاق رخ داده، از طرف جریان اصلاحات بوده است، درحالحاضر هم همین ارتباط وجود دارد. ایشان گفتند که حتی شخصیتهایی گفتهاند ما میخواهیم رئیسجمهور شویم و من وقتی پذیرفتم، به این معناست که اصلاحطلبان حضور داشته باشند.
ایشان گفتند از نظر من مشکلی برای اصلاحطلبان وجود نداشته و الان هم دوست دارند رابطه مستقیمی با ما داشته باشند. از من خواستند که این نقش را ایفا کنم."
جهانگيري و مسئوليت سنگين سياسي
هرچند معاون اول دولت از لزوم رعايت برخي از معيارها توسط اصلاح طلبان از جمله اهتمام به اصول امام خميني (ره)، مبارزه با استكبار و اشرافگري و مبارزه با فساد، به عنوان تارهاي پيوند با نظام نام مي برد؛ اما بايد اذعان كرد طيف هاي تندرو اصلاح طلب همواره بر كل جريان سايه افكنده اند و بارها نسبت به اعتماد نظام به خود خيانت روا داشته اند. پس از دهه شصت و اواسط دهه هفتاد، قدرت در مجلس و پاستور در يد اكثريت اصلاح طلبان بود، ولي كارنامه اي كه بر جاي گذاشتند، كارنامه سياه همراه با خيانت و ارتباط با بيگانگان جهت تضعيف و استحاله نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بود.
يكي از اعترافات جهانگيري يعني قطع ارتباط با رهبر معظم انقلاب از سوي اصلاح طلبان بوده كه پيش از اين اصلاح طلبان با طلبكاري خواهان دادن امتياز به آنها جهت بازيگري در عرصه سياسي بودند! خود اين جريان بود كه با توطئه و خيانت تمامي پل هاي پشت سرش را خراب كرده و ترميم آن پل ها بايد از روي صداقت و اخلاق صورت گيرد و نه با نگاه منفعت طلبانه و البته طلبكارانه خواهان بازگشت باشند.
كاملا مشخص است كه اظهار تمايلي كه برخي از فعالين اصلاح طلب و حامي دولت تدبير و اميد براي نزديك شدن به حاکمیت اعلام مي دارند از روي ناچاري و نياز است و اگر گزينه اي به غير از اين در دسترس بود بدون هيچ ترديدي به آن رجوع مي كردند. ولي اينك كه به نظر مي رسد تمايل به برقراري ارتباط و منسجم كردن وجود دارد، چه بهتر است كه يك بارهم شده اصلاح طلبان با صداقت رفتار كنند و خود را تافته جدابافته فرض نكنند.
اگر نيت جريان اصلاح طلب در راهبرد جديدشان براي ديالوگ با حاكميت را اظهاراتي مانند محمدرضا تابش، نماينده اصلاح طلب مجلس دهم بدانيم، بايد گفت فاتحه چنين راهبردي را خواند: ما باید تلاش کنیم که این ارتباط نزدیک اتفاق بیفتد، چراکه این عدم ارتباط برای ما ضعف و خلاء است و از آن طرف باعث سوءاستفاده جریان رقیب میشود.
اين تفكر نشان مي دهد برخي در ميان اصلاح طلبان جايگاه رهبري را به عنوان جايگاه معنوي و برآمده از آرمان هاي انقلاب نمي دانند و چانه زني و افزايش ارتباطات با ولي فقيه را تنها براي كسب، حفظ و افزايش قدرت و حذف رقيب ارزيابي مي كنند. از همين رو است كه اسحاق جهانگيري ماموريت سنگيني بر دوش دارد و بايد به گونه اي رفتار كند كه از يكسو يك فيلتر اساسي در جريان اصلاح طلبي و افكار منفعت طلبانه اش صورت گيرد و از سوي ديگر، ارزش هاي انقلابي و آرمان هاي نظام جمهوري اسلامي نه براساس ظاهرسازي و رياكاري بلكه با اعتقاد قلبي به معياري در ميان اصلاح طلبان تبديل شود.
بنابراين با اين حال نقش جهانگيري در ميان اصلاح طلبان نيز بايد پذيرفته شود. موانعي كه تندروهاي اين جريان براي عادي سازي روابط با حاكميت ايجاد كرده اند، به گونه اي است كه تلاش براي حذف اين موانع ممكن است به حذف برخي از اصلاح طلبان خيرخواه نيز بيانجامد. اگر ابراز برخي تمايلات براي برقراري روابط را باز شدن دريچه جديد در نظام بدانيم، بايد آن را از روي رافت اسلامي دانست و سواستفاده اصلاح طلبان از چنين فرصتي را مي توان خيانت ديگر اين جريان در حق نظام دانست.
جرياني كه قصد توبه و بازگشت داشته باشد بايد توبه اش با صداقت و قلبي باشد. اميد است تا اصلاح طلبان با عبور و عبرت گرفتن از اشتباهات و خيانت هاي گذشته، امنيت، منافع و ثبات سياسي كشور را ديگر به بازي نگيرند و راه را براي سواستفاده دشمن باز نكنند