چاپ صفحه

آیا قالیباف داعیه پدرخواندگی اصولگرایان را دارد؟

به گزارش پایگاه عدالت خواهان"نامه قالیباف به جوانان انقلابی برای تحول‌آفرینی در اصولگرایی یا نواصولگرائی با واکنش‌های مختلفی از سوی رسانه‌های دو جناح سیاسی روبرو بود. پیام واضح بود ایجاد تحول در درون حزب اصولگرایی برای نفوذ بیشتر در بدنه اجتماع و فهم عمیق مسائل کشور.

اما واکنش‌ها از سوی دو جناح طبق معمول متفاوت بود. جوانان تحول‌خواه اصولگرایی تحریر این نامه از سوی قالیباف را جسورانه و به‌موقع خواندند و رسانه‌های اصلاح‌طلب نیز برحسب عادت همیشگی، با راه انداختن جنگ روانی تحریر این نامه را تائید و قبول شکست و پایانی بر اصولگرایی عنوان کردند.

در این میان روزنامه دولتی ایران به سراغ مصطفی میرسلیم کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری رفته و به هزار زور به ایشان القا می‌کند که قالیباف ادعای ریاست و پدرخواندگی جریان اصولگرایی را دارد و طرح تغییر و تحول در بدنه اصولگرایی نیز در همین راستا است. نکته عجیب در مصاحبه میرسلیم، واکنش تاییدی وی به این ادعاهای کذب است. میرسلیم بدون توجه به جایگاه خود در آراء عمومی(کسب یک درصد رای مردم)، می گوید «من اصلاً با آقای قالیباف صحبت نکردم. چون آقای قالیباف را قبول نداشتم. ایشان چون در جبهه اصولگرایی بود، من با وی مخالفت نکردم. اما اعتقادی به نامزدی آقای قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری ندارم.»

 گذشته از اینکه این جنگ روانی به چه منظور است، اما این روزها سرمنشأ همه جنجال‌های رسانه‌ای اصلاح‌طلب برای گمراه کردن اذهان عمومی از دلایل گرانی‌های اخیر و همچنین سهم خواهی جریان‌های اصلاح‌طلب از دولت در کابینه است.

نکته تأسف‌آور این است که بزرگان اصولگرا واکنش درخور توجهی به این آسیب‌شناسی نشان ندادند؛ اما برخی از فعالان رسانه‌ای اصولگرا این اقدام قالیباف را یک ضرورت تلقی کردند که «خودآگاهی در بدنه» را به "رأس و سازمان" اصول‌گرائی می‌کشاند.

محسن مهدیان از فعالان اصولگرا با تجلیل از نامه هوشمندانه قالیباف، "ضرورت‌های مقدماتی" و "اصول مشترک" نو اصولگرایی را به شرح زیر برمی‌شمرد:

یکم: پذیرفتن تکثر

جریان اصولگرایی باید به این خودآگاهی برسد که "وحدت" صرفاً در "چسبندگی" نیست. وحدت در "حرکت جبهه ایست". با این مقدمه پذیرفتن تکثر در دل جبهه، معقول و منطقی است.

نتیجه تکثر، نسخه‌های متفاوت است. قالیباف هم تلاش کرده است بستر این "رویش سیاسی متکثر" را فراهم کند و طبیعی است با این دست‌فرمان کسی نمی‌تواند "داعیه رهبری یک جبهه" را داشته باشد.

دوم: حفظ داشته‌ها و سرمایه‌ها.

اصل دوم "حفظ سرمایه‌های جریانی" است. بزرگان این جریان "دست‌ساز"، بزرگ نشدند. سالها تجربه کسب کردند و در مقاطع حساس و تاریخی نقش‌آفرینی داشتند. کوله باری از تجربه سیاست ورزی‌اند. این سرمایه باید در هر نسخه اصلاحی حفظ شود.

سوم: نقش برادری نه پدری.

نئواصولگرائی باید دارای حصر منطقی با دیگر جریانات سیاسی باشد ولی در گفتمان ذیل انقلابی گری تعریف شود. نباید آن‌قدر اصول‌گرائی را موسع گرفت که کل انقلاب را بگیرد آن‌وقت هرکس بیرون ماند، ضدانقلاب شود و از آن بدتر هر منافق و ریاکاری جا بگیرد.

اصولگرایی باید بپذیرد که "برادر" دیگر جریانات سیاسی است نه "پدر". نسخ پیشنهادی نئواصولگرائی باید چنین شاخصی داشته باشند.

چهارم: حریت سیاسی.

نقد وضع موجود بدون حریت و آزاداندیشی میسر نیست. این حریت را باید به رسمیت شناخت. اما حریت، انتحار نیست. شجاعت با حماقت متفاوت است. خوددرمانی، خودزنی نیست.  

البته حریت نیز فقط در نقد سیاست ورزی نیست. آزاداندیشی یعنی اگر لازم شد از ساختار و فرآیند هم بگذریم تا نقد اهداف و مبانی نیز امتداد یابیم.

پنجم: هم‌اندیشی

از دل تلگرام و سایت و با اتکا به تیتر روزنامه‌ها نمی‌شود به نسخه کارآمد رسید. یادداشت نوشتن و نقد کردن خوب است. اما گام ابتدائی و مهم‌تر گفت‌وگوی رودرروست. عمده اختلافات و بدفهمی‌ها ناشی از سوءتفاهم است. برای آسیب‌شناسی، به هم‌اندیشی نیاز داریم.