چاپ صفحه

نگاهي به اسکارلت دهه‌ي شصت

به گزارش پایگاه عدالت خواهان"شعر‌هاي مجموعه «اسکارلت دهه‌ي شصت» فضايي تغزلي و عاشقانه دارند، اجرا‌ آن‌ها ساده است. بيان حسي و عاطفي عميق و تاثير‌گذاري دارند و مبتني بر ايده‌هاي کشف‌محور پيش‌ مي‌روند. شاعر اين مجموعه سعي مي‌کند، با بياني روايي و بهره‌گيري از عناصر زيست روزمره‌ روايت‌هاي شاعرانه‌اش را سر و شکل بدهد.

سجاد افشاريان در آغاز کتاب شعرش نوشته است «کلمات خودگويي هديه‌ي خدا باشند که بر ما نازل مي‌شوند تا در گوش سالم دلبر زمزمه کنيم. من به‌تازگي ديگر کارکردهاي شعر را دريافته‌ام که مهم‌ترين‌شان امنيت است، ما همه در رگ‌هاي‌مان سعدي و خيام و شاملو و نصرت و اخوان و سپهري و مشيري و فروغِ درون داريم که حافظ ماست، باورم هست که من، ما و هر انساني که ربطي به اين خاک داشته باشد، در درون خود شعرهاي بي شمار شخصي را خاطهر ساخته، چنان‌که ياد که يادش مي‌افتد، گاهي در دل‌مان قند آب مي‌شود، همين که کسي باشد که برايش دل به دريا بزنيم شعر است، امنيت است. دل آدمي با شنيدن کلماتي که بايد، چنان احساس امنيت مي‌کند و امن مي‌شود، که هزار بنا که پيشکش کنيد نمي‌شوأ، پس حتا اگر آهي در بساط داريد يا نداريد عجله کنيد. اين که به لحظه اعتباري نيست، جمله‌ي قصار نيست واقعيت محض زندگي است، زندگي بي‌رحمانه کوتاه است و بي‌رحمانه‌تر جدي. کافي است گمان کنيم فردايي نيست، بعد جلو آينه بياستيم و زيرلب زمزمه کنيم لباس بي‌تفاوتي به ما نمي‌آيد. حتا اگر براي من فردايي نباشد براي آن‌ها که دوست دارشان هستم، هست. مؤمنم که شعر امنيت است و پيام‌برِ امينِ خوب و دردهاي بي‌صداي يک اجتماع، پس با چشمان باز خوب شعر و ديار خود را با تمام موجودات زنده‌اش ببينيم، تلفن‌ها را خاموش کنيم، هر‌ آن‌چه ناگفته در جيب دل داريم بيرون بياوريم و به حضور چشم در چشم نام يکديگر را صدا کنيم، گمان مي‌کنم اين‌گونه شاعرِ و ديار خود مي‌شويد.»

متن زير نمونه‌اي از سروده‌هاي اين شاعر جوان است.
«برداشت آخر را از عمد سُرفه کردم
تا يک‌بار ديگر
بيشتر بگويم که چه‌قدرها دوستت دارم
و اين حجمِ بي‌قراري چشم‌ها
تمامش بداهه بود
برداشت بهتر بسيار داشتيم
اما با تلخيِ بي‌پايان تمام شد
و
تمام شد»