چاپ صفحه

پلیس فداکار گلستان 3 نفر از میان آتش و دود نجات داد

به گزارش پایگاه عدالت خواهان" گروهبان یکم هادی خواجه‌نژاد، افسر 26 ساله اداره اطلاعات-امنیت استان گلستان است که سال 91 کارش را در نیروی انتظامی آغاز و سال 92 ازدواج کرد. وی چشم‌انتظار فرزندی است که بزودی با آمدنش زندگی او و همسرش را شیرین‌تر می‌کند. مامور جوان که دانشجوی رشته حقوق است، هفته گذشته با به خطرانداختن جان خود درساختمانی که درحال سوختن بود، توانست جان دوزن و یک مرد را نجات دهد. 

چطور متوجه آتش‌سوزی شدی؟

ساعت 6 و 15 دقیقه عصر بود. با خودروی سمند اداره راهی عملیات شدم که درمحله ملاقاتی شهر گرگان، افرادی را دیدم که مقابل ساختمان چهار طبقه‌ای ایستاده بودند و کمک می‌خواستند. ساختمان آتش گرفته و شعله‌های آتش در حال سرایت به طبقات بالایی بود. با پارک خودرو به سمت مردم رفتم.

علت آتش‌سوزی مشخص بود؟

در گفت‌وگو با همسایه‌ها متوجه شدم، زن جوانی به خانه خواهرش درطبقه سوم رفته و آنجا را آتش زده است. نیم‌ساعت پیش از حادثه زن صاحبخانه، آنجا را ترک کرده و بعد با همسایه‌ها تماس گرفته و از آنها خواسته به خاطر تهدیدهای خواهرش، گاز و برق ساختمان را قطع کنند. همسایه‌ها هم به حیاط آمدند تا برق و گاز را قطع کنند که متوجه آتش‌سوزی شدند.

شما چه کردید؟

بعد از قطع کردن کنتور گاز و برق، به طبقه سوم رفتم. زنی در خانه ایستاده بود. فندکی در دستش بود و فریاد می‌زد: بالاخره خانه خواهرم را آتش زدم.

بعد چه شد؟

با او حرف زدم و سعی کردم وی را از محل دور کنم که سرانجام با عملیات روانکاوانه او را مجاب و از ساختمان خارج کردم. بعد در آپارتمان را به هر سختی‌ای بود، باز کردم. همه وسایل سوخته بود، اما خدا را شکر کسی آنجا نبود که جانش به خطر بیفتد.

شعله‌های آتش را خاموش کردی؟

کمی ازشعله‌های آتش راخاموش کردم، همه وسایل سوخته بود. بعد وارد طبقه چهارم شدم. برق، گاز و آب این خانه قطع شده بود. در آپارتمان آنها باز بود. صدای زن و مردی را شنیدم. وارد آن آپارتمان شدم. توانستم زوج صاحبخانه را که سر و صورت و لباس‌هایشان پر از دود شده و بسختی نفس می‌‌کشیدند از آپارتمان خارج کنم. همزمان آتش‌نشان‌ها سر رسیدند و شعله‌های آتش را خاموش کردند.

ممکن بود جان خودت به خطر بیفتد؟

درست است، اما من پلیس Police هستم. وظیفه کاری‌ام حفاظت از جان مردم است. با دیدن شعله‌های آتش ساختمان به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم جان خودم بود. شاید اگر فرد دیگری هم به جای من بود برای کمک به همنوعان خود که میان شعله‌های آتش و دود گرفتار شده بودند و کمک می‌خواستند وارد عمل می‌شد و برای نجات آنها اقدام می‌کرد. من هم فقط جان آنها برایم مهم بود و خدا را شکر توانستم در امتحانی الهی که درآن قرارداشتم، روسفید شوم.

واکنش ساکنان مجتمع و همکارانت چه بود؟

همسایه‌ها خیلی خوشحال بودند که آنها را نجات دادم و به کسی آسیب جدی نرسید. از سوی فرمانده پلیس استان گلستان هم تقدیر شدم. امیدوارم همیشه در کارم سربلند باشم. / رکنا