چاپ صفحه

آقای استاندار! وآقای مسئول که برای رسیدن به پست و مقام به هر دری زدید! لطفا پاسخ این جوان تحصیلکرده را بدهید!!

به گزارش پایگاه عدالت خواهانم - ر از دانشجویان تحصیلکرده گلستانی با ارسال رنجنامه ایی به این پایگاه نوشت : سال 86 بود و زمان نتایج کنکور سراسری ، بلاخره روز موعود رسید ، بجه هایی که وقت های خودشون رو تو خیابون ها کذرونده بودن و شب تا صبح مشغول شیطونی های خودشون بودن فقط دلی پر از حسرت باید شاهد خوشحالی قبول شده های کنکور دانشگاه سراسری می بودن...بجه هایی که خلاف بزرگشون جندساعت بیشتر خوابیدن بود...ولی این اخر کار نبود قرار نبود بخاطر یه قبول شدن کنکور عالم و ادم فراموش شن...راه افتادم بین دوستا و شروع به دلداری دادن اون ها که این پایان زندکی نیست هر جند خودم بخاطر قتل دایی خدا بیامرزم و بهم خوردن ارامش زندکیم نتونستم رتبه دلخواهم رو بیارم ولی بازم خدارو شکر رشته دلخواهم رو در یه دانشکاه روزانه قبول میشدم...علی موشک، صبا ای جی ای ، رضا بنگی ، محسن فراری همه لقب های دوستای بازیگوشی بود که روز موعود گریان و پریشان بودن....رضا که اخراج شده بود یه مغازه تاسیساتی زد صبا ار روی اجبار دانشگاه دریانوردی رفت چون چیز دیکه قبول نمی شد، محسن و علی هم دانشگاه ازاد رشته ای که اسمشونم نمی دونستن رفتن....ماهم دانشگاه سراسری صنعتی شاهرود....دنیام عوض شده بود ولی از اونجایی که فعال بودم از همون سال دوم شروع به تدریس و کار با نرم افزارهای تخصصی کردم... www.dac.blogfa.com اولین اموزش مجازی نرم افزار کتیا..اخه میگفتن زکات علمت رو با اموزشش بپرداز مام برای دیکران کم نمی ذاشتیم...ادم های متفاوتی تو دانشگاه بودن و پر از بچه های شیطون دیکه و پر از ادم هایی که ارزوشون رفتن از ایران بود خلاصه  لیسانس تموم شد بابای کارگر بازنشسته ما که بزرگترین ارزوش تحصیلات بجش بود دوس داش ما این راهو ادامه بدیم خلاصه فوق لیسانسم تو همون دانشگاه صنعتی شاهرود گذروندم...ازدواج کردم برای کذروندن دوران سربازی برای یه ارکان نظامی پروزه انجام دادم و چند ماهی است این راه تموم شده...راستی اقا رضا بنگی مغازه دومشم خرید، محسن فراری و علی موشک رو یه بار توشرکت گاز و برق دیدم...اقا صبام که به اجبار دریانورد شد بع اجبار ماهی 8 میلیون حقوقشه...بجه هایی که عنگ وطن فروشی بهشون خورده بود و از ایران رفتن رو بیا ببین...خلاصه هرکی این راه رو کج رفت یه جایگاهی پیدا کرد..هرکی سرش تو لاک خودش بود مث ما خونه نشین، واقعا اشتباه من و امثال من کجا بود؟ .

واقعا اصراف فقط به دور ریختن نون و برنج میگن؟ مسئولایی که حقوق جند میلیونی میگیرن و کلی پارامتر هایی حقوقی بابت همین مسئول شدن کجان پس؟ پس خروجی این حقوقای چند ده میلیونی کجاست؟ پس جایگاه جوون های کارامد و البته کم تجربه که نیاز به زمان دارن، در بدنه دولت و صنعت کجاست؟ وقتی جوون هایی که از دانشکاههای سراسری مدرک گرفتن جایگاهی براشون قائل نیستن..خب چرا در دانشگاهها بسته نمیشه، چرا با عمر و زندکی هزاران انسان با انگیزه بازی ...چرا کسی نمی بینه که معضل بیکاری و نتیجش فساد و اعتیاد بیداد میکنه، خدایا قربونت بشم ناشکر نیستم. ناامیدم نیستم فقط بیش از اندازه دوست دارم کار کنم و مفید باشم ناسلامتی عمری تو این راه زحمت کشیدم، کارمندی که ناله میکنی هوای اداره خوب خنک نمیشه یا خوب گرم نمیشه یا جرا اضافه کاری بهت نمیدن و هییی میگی این شد کار....من نه هوای خنک میخوام نه محیط گرم و نه اضافه کاری که حقم نباشه...اصلا حاضرم بابت مفید نبودن هر روزم حقوق نگیرم هر وقت ارزش افزوده سازمانم زیاد کردم حقوق بگیرم....چه ساده، اینا همه بازی کار و تجربه و مدرک مهم نبود رابطه داری جواب سلامت رو میدن نداری سلامتم علیک نمی گیرن، چرا استان ما از نداشتن صنعت بزرگ رنج میبره، در اخبارها خبر از واردات گوشت میشه، تولید گوشت گاو هم نیاز به تکنولوژی داره؟؟ کاری با ادم هایی که زندگیشون به بطلان گذشت ندارم ادم هایی که فکر لذت های انی زندگیشون بودن ندارم...ولی گناه بجه های سالمی که سرشون تو کتاب بود از هییچ بی قانونی پیروی نکردن و بزرک ترین گناهشون نداشتن رابطست جیه؟ ما به کدوم راه اشتباه رفتیم که خبر نداریم و الان باید بیکار باشیم و سرم جلوی فرزند چند ماهم پایین باشه...شاید راحت ترین جواب این باشه که کار نداری زن نکیر...بجه دار نشو...خدایا همه اینا رو سپردم به خودت من راهی رو رفتم که باید میرفتم...نه من هزاران حون سالم بیکار دیگه گناهی ندارن..فقط کفران نعمت مسئولان شده بلای جان انها...خدایا من توانایی دیدن سوختن اون همه انرژی و انگیزه رو ندارم کمکم کن...