چاپ صفحه

چگونه دیگران را هدایت یا گمراه کنیم؟!

آیت الله سید حبیب‌الله قدمی طی یاداشتی نوشت :

باسمه تعالی

چگونه دیگران را هدایت یا گمراه کنیم؟!

انبیاء الهی و اولیاء خدا می‌خواهند، انسان را در مسیر اطاعت و عبادت خدا ببرند، ولی شیطان و دوستانش می‌خواهند، انسان را در مسیر پیروی از هوای نفس و شیطان ببرند.

امّا چگونه می‌شود موجودی عاقل، مستقل، با اختیار و با شعور را به راهی برد؛ چه راه خدا و چه راه شیطان؟ به عبارتی دیگر؛ چگونه می‌شود انسانی را هدایت یا گمراه کرد؟

بی‌شک باید پاسخِ پرسشِ چگونه هدایت‌کردن انسان را از قرآن پرسید، همچنانکه باید پاسخِ چگونه گمراه‌کردن انسان را نیز از قرآن پرسید؛ زیرا قرآن کریم هم از چگونه هدایت‌شدن انسان‌ها سخن گفته است و هم از چگونه‌گمراه‌شدن انسان سخن گفته است.

برای هدایت‌کردن انسان، هیچ دوستی آگاه‌تر از خدا نیست، و برای گمراه‌کردن انسان هیچ دشمنی آگاه‌تر از شیطان نیست.

اگر خدا برای هدایت انسان راهی را پیشنهاد می‌کند یا از ابزاری استفاده می‌کند، شیطان نیز از همان راه و از همان ابزار برای گمراهی انسان استفاده می‌کند! البته این سخن سری دراز دارد که حوصله‌ی این مقاله خارج است.

یکی از کلیدی‌ترین راه هدایت و گمراهی انسان، الگوسازی است؛ زیرا هر انسانی هر چه قدر والا باشد، نیازمند به الگو است؛ حتّی رسول خدا (ص) و حضرت علی (ع)!

بر اساس اهمیّت این راه و ابزار هدایت است که قرآن کریم گاهی با صراحت اشخاصی را الگو و اسوه معرّفی می‌کند و گاهی هم سرگذشت کسانی را که باید الگو باشند را نقل کرده، از آنها به نیکی یاد می‌کند.

قرآن در سوره‌ی احزاب، پیامبر اسلام را الگو، و در سوره‌ی ممتحنه حضرت ابراهیم و یاورانش را اسوه معرّفی می‌کند و برای الگوسازی در پاکدامنی از مریم پاکدامن و از یوسف پاکدامن تعریف و تمجید می‌کند و کار به همین افراد ختم نمی‌شود.

آری! برای هدایت انسان و گمراهی او - چه زن یا مرد؛ چه کوچک و چه بزرگ - کافی است که برای او الگو بسازید و او را به پذیرش آن متقاعد کنید. سپس او خودش بر اساس آن الگو، رفتارش را تغییر می‌دهد و به همان راهی می‌رود که الگویش رفته است!

لازم نیست توضیح دهیم که دنیای غرب برای گمراهی انسان چگونه از این ابزار استفاده می‌کند و برای زن و مرد ما الگوسازی می‌کند؛ زیرا به قدری این مطلب روشن و واضح است که نیازی به بیان ندارد!

ولی باید پرسید:

  1. آیا ما از نقش الگوسازی در هدایت و گمراهی انسان آگاه نیستیم؟!
  2. آیا ما الگوهای جاوید و زنده نداریم؟!
  3. چرا روش کلیدی در الگوسازی کمتر توجّه می‌کنیم؟!
  4. چرا ما از اقشاری الگو می‌سازیم که غرب نیز از همان اقشار الگو می‌سازد؟
  5. چرا افرادی را که زنگ تفریح هستند را الگو اصلی معرّفی می‌کنیم و از افرادی که زنگ تاریخ، جغرافیا، حساب، فیزیک، حرفه، دینی و ... به عنوان زنگ خالی استفاده می‌کنیم؟
  6. چرا سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌های الگوساز، الگوهای نامناسب و ضددین و غربی را برای مردم می‌سازند و بسیاری از افرادی که درد دین دارند سکوت کرده‌اند؟!

ما ملّتی هستیم که برترین الگوی های دنیا را داریم؛ الگوهایی چون رسول خدا و ائمه‌ی معصومین (ع) الگوهایی چون حسین و اهل بیتش و یارانش.

 ما الگوهایی داریم که در عرصه تقوا، خدمت، سازندگی، علم و ... سرآمد هستند دانشمندانی که افتخار پیشرفت نظام، امنیّت نظام و ... به وجود آنها بستگی دارد. امّا چرا اینها الگو نیستند و فقط گاهی از اینها حرف زده می‌شود و بس؟! و به جای آنها کسانی الگو هستند که اصلا نباید الگو باشند!

آیا وقت آن نرسیده که برای اصلاح فرهنگ جامعه به شدّت به فکر تغییر الگوها باشیم؟