پایگاه خبری عدالت خواهان گلستان"«اصولگرایى به حرف نیست؛ اصولگرایى در مقابل نحلههاى سیاسى رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسیم کنیم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرایى متعلق به همهى کسانى است که به مبانى انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست میدارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.»[1] این بیان صریح رهبر معظم انقلاب پیرامون تفکر اصولگرایی است که آن را متمایز از تقسیمبندیهای رایج سیاسی دانستهاند؛ چرا که اصولگرایی نه جناح سیاسی است که به دنبال قدرت و تثبیت جایگاه سیاسیاش باشد، نه یک حزب است که به هر قیمتی خود را به جریانات حاکم بچسباند و نه نوعی تاکتیک است که سیاستمداران در برهههای مختلف، با بهکارگیری آن بتوانند نقاط ضعفشان را در پشت نقاب اصولگرایی پنهان سازند.
اصولگرایی نوعی تفکر است که همهی ابعاد انسانی را در خود جای داده و یکتنه با جریانات سیاسی التغاطی و غیر انقلابی به مبارزه پرداخته است. این نوع تفکر، عدالت را شعار اصلی خود میداند و معتقد است که «فلسفهى وجودى ما، عدالت است»[2] و آن را در مقابل شبکهی عظیم رانتی و فاسد اقتصاد لیبرال، تئوریزه کرده است. رویکرد اقتصادی اصولگرایی، بر این مبنا استوار است که برنامهریزی و رشد اقتصادی باید همپای عدالت اجتماعی صورت بگیرد و منجر به کاهش فاصلهی طبقاتی، ایجاد فرصتهای برابر، تشویق درستکاران و تنبیه متجاوزان به ثروت ملی گردد و منابع مالی بهنحو عادلانه بین اقشار مردم تقسیم شود.
ویژگی دیگر اصولگرایی نوع نگاه آن به جامعه و مردم است. به این معنا که به مردم، مانند بسیاری از نظامهای سیاسی رایج دنیا نگاه نمیکند و آنها را به نردبانی جهت رسیدن به مطامع خود نمیداند. این نوع تفکر، مردم را صاحب مملکت دانسته و میزان را رأی و نظر آنها میداند. اصطلاحا اصولگرایان نان به نرخ روز نمیخورند و مردم را به دستههای توسعهیافته و توسعهنیافته تقسیمبندی نمیکنند. بلکه این دستهبندیها مختص گروههایی است که هرگاه نتایج یک کنش سیاسی به نفعشان باشد با نباشد، ذکاوت سیاسی مردم را متفاوت ارزیابی نموده و آنها را به مردمان خوب و بد تفکیک میکنند.
اما مهمتر از همهی اینها داشتن روحیه و تفکر انقلابی است که همهی ویژگیهای تفکر اصولگرایی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. به این معنا که اگر یک اصولگرا، انقلابی فکر نکند، در تحلیل یک پدیده دچار مشکل شده و در ادامه نمیتواند موضعی همسو با مبانی انقلاب بگیرد. مبانی انقلاب با سهگانهی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» گره خورده است و یک اصولگرا باید هر سه اصل را در رویکردهای خود مد نظر داشته باشد. فکر انقلابی، تابع اصول قانون اساسی است و پا را از محدودهی قانون فراتر نمیگذارد. چرا که قانون اساسی از دستاوردهای انقلاب اسلامی است که جریان اصولگرایی خود را تابع آن میداند.
همین «انقلابیبودن» است که هر از چندگاهی منزل اصولگرایی را خانهتکانی کرده و عدهای را از آن خارج و برخی را نیز وارد میکند. چرا که پایبند به اصول انقلاب ماندن، از عهدهی همهی افراد خارج است و این ویژگی، خود را با سر دادن شعار تثبیت نمیکند. «انقلابیماندن» از «انقلابیشدن» بسیار دشوارتر است و در بزنگاههای مختلف و طی اتفاقاتی که رخ میدهد، این خصوصیت میتواند خود را به درستی نشان بدهد.
منطق اصولگرایی که ریشه در فهم انقلابی آن از سیاست، فرهنگ و اقتصاد دارد، هرگز نمیپذیرد که استقلال کشور در قبال برخی امتیازات نقد و نسیه، معامله شود و لذا هیچگاه استقلال کشور را به بهانههایی همچون حضور در بازار جهانی، اقتصاد آزاد و حتی توسعه، به حاشیه نمیکشاند. چرا که استقلال، خود ضامن آزادی، جمهوریت و اسلامیت کشور است و اگر یکی از آنها نباشد، مابقی نیز ارزش نخواهند داشت.
گفتمان انقلابی حاضر نیست با همهی تفکرات و گرایشهای سیاسی مذاکره و معامله کند و این اقدام پیشگیرانه، زمانی اهمیت بیشتری مییابد که طرف مقابل، خوی استکباری و سلطهطلبانه داشته باشد و از رژیمهایی جعلی مانند رژیم اشغالگر قدس حمایت کند.
انقلابیبودن و انقلابیماندن، دو رکن اصلی تفکر اصولگرایی است که متأسفانه برخیها آن را با تفاسیر نادرست، دستخوش تغییر قرار داده و به سمتوسوی دیگری بردند. اصولگرایی هیچ وجه اشتراکی با مبانی نظام نئولیبرالیسم و امپریالیسم جهانی ندارد و هرگز منافع ملی را قربانی این تفاسیر نادرست نمیکند.
همچنین ویژگیهای یادشده از تفکر و رفتار اصولگرایی، دلیلی بر تأیید همهی آن دسته از افراد و گروههایی که به هر دلیلی، خود را به این جریان چسبانده و مدعی اصولگرایی شدهاند، نمیباشد و بیشتر از همه با تلقی رویکرد اصولگرایانه با مؤلفههای اصلی سیاست سر و کار داشته است.
1. بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسؤلان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامی 1385/03/29
2. همان.