چاپ صفحه

پاسخ مادر جانباز به خبر ترور فرزندش از سوی منافقین / روایتی دیگر از ترورهای دهه 60

 عدالت خواهان گلستان "یکی از مسائل مهم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، از نظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و به لحاظ داخلی و خارجی، جمهوری اسلامی با آن درگیر بوده، اقدامات تروریستی است ‌به جای ماندن بیش از هزاران شهید و مجروح در اثر فعالیت‌های تروریستی و استمرار آن در ابعاد مختلف نشان‌گر اهمیت پرداختن به این موضوع است.

ترور مشکلاتی را برای یک کشور در لایه‌های مختلف اجتماعی از جمله خانواده‌های قربانیان، مردم و نهادهای شهری و حکومتی ایجاد می‌کند و سنجش میزان خسارات وارده به هر یک از این حوزه‌ها نیازمند مستندسازی صحیح و آرشیوسازی اطلاعات است.

بررسی تاریخ انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که ترور شخصیت‌ها و حتی گروه‌ها در ابعاد نظامی، سیاسی و فرهنگی همواره در آن مطرح بوده است. ترور شخصیت‌های طراز اول تا مردم عادی ضررهای جبران‌ناپذیر و اثرات منفی درازمدتی را به همراه داشته که نمونه بارز آن را می‎توان در مورد شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر دید.

در یک دهه اخیر ترور شهدای هسته‌ای و تحرکات گروه‌های معاند در مرزها و مهم‌تر از آن تحریم‌های یک‌جانبه را می‌توان نوعی ترور شخصیتی مردم ایران دانست.

 دهه 50 در تاریخ کشور ما دهه‎ای خاص و زمانی منحصر به فرد بود. در آن دوران مردم همه در شور و جنب و جوش بودند. همه برای رهایی تلاش می‎کردند، رهایی از چنگال دشمنی که مشترک بود و برای ماندن و حیات ننگین خود دست به هر جنایتی می‎زد اما درست بعد از رهایی از چنگال طاغوت و طاغوتیان گروهی که خود را مجاهدین خلق می‎نامیدند خوارج زمان خود شدند و منافقانه‎ترین شیوه را در ضرر رساندن به این ملت و دولت انتخاب کردند.

آنان بعد از اینکه نتوانستند حمایت مردم را در خصوص تشکیل دولتی تروریستی به دست آورند، اعلام جنگ مسلحانه کردند و در سراسر کشور از جمله گرگان شروع به ترور برخی از شخصیت‎های تأثیرگذار کردند، در آن زمان ترورهای زیادی در شهر گرگان صورت گرفت که  از جمله می‎توان به ترور شخصیت‎های سیاسی و روحانی استان مرحوم آیت‎الله سیدحبیب‎الله طاهری‎گرگانی و آیت‎الله سیدکاظم نورمفیدی، اشاره کرد.

به همین منظور فرصت را مناسب دیدیم که با یکی از جانباز و مجاهد دوران قبل، بعد از انقلاب و همچنین رزمنده دفاع مقدس در خصوص ترورهای دهه 60 شهر گرگان گفت‌وگویی دوستانه را برای مخاطبان خبرگزاری فارس تهیه کنیم که در ذیل این مصاحبه را می‌خوانید:

* تنها فکر و اندیشه ما بازگشت اسلام ناب محمدی به جایگاه اصلی‎اش بود

از سوابق ایثارگری خود برای مخاطبان سخن بگوئید.

قنبرعلی عرب‌حسن‎خانی، متولد فروردین 1339 در روستای تقی‎آباد گرگان هستم. در خانواده‎ای مذهبی و پایبند به احکام و مسائل شرعی چشم به جهان گشودم، با اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم تربیتی به عنوان معلم پرورشی در آموزش و پرورش بازنشسته شده‎ام و در حال حاضر به عنوان یک رزمنده در جبهه‎های فرهنگی استان چه به عنوان مداح، قاری و مدرس طرح‎های فرهنگی به عنوان یک بسیجی فعالیت می‎کنم.

اگر بخواهم از زندگی خود صحبت کنم باید آن را به چهار بخش قبل از انقلاب، زمان پیروزی نظام، دوران دفاع مقدس و حال حاضر تقسیم کرد.

آیا شما در دوران قبل از انقلاب فعالیت‎های سیاسی را پیگیری می‎کردید؟

دوران انقلاب مصادف با سن جوانی من بود و در آن زمان دانشجوی دانش‌سرای گنبدکاووس بودم؛ از همان روزهای آغازین انقلاب با همکاری چند تن از دوستانم کار پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام راحل را در محیط دانش‌سرا بین دانشجویان، برگزاری نشست‎ها و جلسات مخفیانه را به عهده داشتم و علاقه زیادی به امام خمینی (ره) پیدا کرده بودم؛ تنها فکر و اندیشه ما از میان برداشتن نظام کافر و ستمگر شاهنشاهی بود و بازگشت اسلام ناب محمدی به جایگاه اصلی‎اش را وظیفه ملی مذهبی می‎دانستیم.

* روایتی دیگر از دوران پیروزی انقلاب و ترورهای دهه 60

آیا در دوران قبل از انقلاب توسط رژیم طاغوت بازداشت هم شده بودید؟

به صورت مکرر در اواخر رژیم طاغوت به خاطر اینکه شناسایی شده بودم، توسط ساواک بازداشت شدم اما چون نتوانستند از من مدرکی بگیرند و آزادم کردند.

آیا خانواده موافق این فعالیت‎های سیاسی اجتماعی شما بودند

خانواده بهترین مشوق من برای شرکت در مبارزه با رژیم بودند، حتی اعضای خانواده نیز در تظاهرات‎های علیه رژیم شرکت می‎کردند و هیچ‎گاه در مبارزه علیه رژیم ستمگر و ظالم پهلوی کوتاهی نکردند.

سال 1360 برای شما یادآور چه خاطراتی است؟

دهه 60 یادآور ترورهای منافقین در استان و کشور است، در آن زمان من و تعدادی دیگر از افراد تلاش‌گر در جبهه‎های فرهنگی استان در عرصه فرهنگی و پخش کتب و نوارهای سخنرانی استاد مطهری فعالیت می‎کردیم.

آیا قبل از ترور شما را تهدید کرده بودند؟

بارها با تماس‎های تلفنی و به آتش کشیدن مغازه‎ای که در آن کار می‎کردم، مرا تهدید کرده بودند اما من گوشم به تهدیدات آنها بدهکار نبود و هیچ ترسی از منافقین نداشتم حتی درست در همان روز حادثه ساعت هفت و نیم صبح نیز تهدید شدم که به اطلاعات سپاه گزارش دادم و در همان روز بچه‎های سپاه در محل ترور در حال گشت‎زنی بودند اما منافقین زودتر از آنها به مغازه رسیدند.

تقاضای آنها از شما چه بود؟

تنها تقاضای آنها از من، دست کشیدن از آگاهی بخشیدن به مردم در رابطه با مسائل فرهنگی و مبارزه علیه منافقین و دیگر گروهای تروریست آن موقع بود.

درباره نحوه ترور توضیح دهید؟

در مغازه‎ای که در خیابان شهید بهشتی امروز واقع شده است، من و یک گروه از بچه‎های حزب‎اللهی گرگان به تکثیر کتب و نوارهای سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری مشغول بودیم، همین مسئله توجه منافقین کوردل را به گروه ما جلب کرده بود و بنده به عنوان مسئول گروه خدمت می‎کردم و یادآور شوم که یک روز قبل از ترور من آیت‎الله نورمفیدی نیز ترور شده بودند که ایشان سالم ماندند اما دو نفر از محافظان وی به شهادت رسیدند.

در آن زمان اوج ترورهای استان بود، همین امر باعث شده بود که آنها مرا شناسایی کنند و بعد از تهدیدات مکرر در روز 26 مرداد 1360 ساعت 9 و نیم صبح زمانی که خیابان خلوت بود دو موتورسیکلت که دارای سه سرنشین بود به مغازه نزدیک شدند و با بارانی از گلوله من و یکی از دوستانم را مورد شلیک رگباری از گلوله‎ها قرار دادند و ایشان یکی از چشم‎های‌شان را از دست داد و من نیز از ناحیه دست چپ و سمت چپ بدن آسیب جدی دیدم و طحالم هم در آن زمان به علت آسیب بالا طی یک عمل جراحی برداشته شد.

* روایت منافقی که با شنیدن جواب مادر فرد ترور شده‌ پا به فرار گذاشت

چه کسی خبر ترور شما را به خانواده داد و برخورد آنها با این خبر چگونه بود؟

شاید باور نکنید اما یکی از همان منافقین موتورسوار به درب منزل ما رفته و خبر ترورم را به مادرم داده بود اما از همه مهم‌تر برخورد مادرم با او بوده است که حتی خود ایشان نیز می‎گفتند، نمی‎دانم چه شد اما در آن لحظه احساس کردم باید این حرف را بگویم مادرم زمانی که خبر ترور من را می‎شنوند، در پاسخ می‎گویند: «فدای سر حضرت مهدی(عج)» و فرد منافق وقتی این حرف را می‎شنوند پا به فرار می‎گذارد.

بنده مدت یک ماه در بیمارستان بستری بودم و شاید باور نکنید اما اتاق من در بیمارستان تبدیل به یک نمایشگاه عکس از امام راحل، دیگر علما و شخصیت‎های سیاسی آن زمان بود که دوستان برایم می‎آوردند.

حال از جبهه و حال و هوای آن دوران برای‌مان سخن بگوئید که در چه عملیات‎هایی شرکت داشتید؟

چند ماه بعد از به دست آوردن سلامتی به صورت نسبی راهی جبهه‎های جنگ شدم، در زمان جنگ به عنوان مداح و مسئول فرهنگی در عملیات‎های کربلای چهار ،پنج و همچنین آزادسازی ارتفاعات «سرپل ذهاب»، شرکت کردم البته در دوران دفاع مقدس نیز از چند ناحیه مجروح شدم.

بهترین لحظات شما در جبهه اختصاص به چه زمان‎هایی دارد؟

تمام لحظات جبهه خاطره است، اما من چون بیشتر مداحی می‎کردم و خدمتگزار رزمنده‎ها بودم شاید بهترین لحظات من زمانی باشد که قبل از عملیات برای بچه‎های رزمنده مداحی می‎کرد و زیارت عاشورا می‎خواندیم، در آن موقع فضای معنوی خاصی که شاید قابل گفتن نباشد در بین رزمنده‎ها حکم‌فرما می‎شد.

آیا خاطره‎ای از دوران جنگ و حضور در جبهه دارید؟

تمام جبهه خاطره است اما شش ماه در کنار شهید «همت» در لشکر محمد رسول‌الله(ص) خدمت می‎کردم در پادگان «دوکوهه» اندیمشک که همه آن لحظات برای من عالی و سرشار از خاطره است و شاید کلاس درسی بود که در هیچ دانشگاهی درس آن تدریس نمی‎شود.

* تنها بصیرت باعث عبور مردم از فتنه‌های دشمنان و منافقان شد

بعد از شنیدن خبر منهدم شدن منطقه اشرف که لانه جاسوسی منافقین بود، چه حسی به شما دست داد؟

در آن لحظه خیلی خوشحال شدم، زیرا وعده قرآن در رابطه با رسوا و خار شدن منافقین تحقق یافته بود و کسانی که یک زمانی ترورهای زیادی در کشور انجام دادند و حتی در دوران دفاع مقدس با رژیم منحوس بعث همکاری کردند و اسرا را شکنجه می‎دادند در حال حاضر به دنبال یک مکان امن در جهان می‎گردند و حامیان‌شان نیز آنها را رها کرده‎اند.

تحلیل شما از ماجرای ترورهای سال 60 با گذشت سال‎ها متمادی چیست؟

آنها می‎خواستند با ایجاد رعب و وحشت ترس در دل مردم علل‎الخصوص بچه حزب‎اللهی‎ها و طرف‌داران امام راحل ایجاد کنند، اما نه تنها ترسی ایجاد نکردند، بلکه خودشان از این همه اتحاد و یکپارچگی جوانان مبارز دچار ترس می‎شدند و فقط بصیرت و آگاهی نسبت به دین و شخصیت‎های آن موقع بود که چراغ راه امثال من شده بود.

بعد از دوران دفاع مقدس به چه کاری مشغول شدید؟

پس از پایان یافتن جنگ به شغل معلمی خود در مدرسه بازگشتم و به عنوان معلم پرورشی تمام همت خود را گذاشتم تا جوانانی را پرورش دهم که دارای بصیرت باشند و افتخار جامعه به حساب آیند، حال هر کجا می‎خواهند خدمت کنند چه یک فروشنده با انصاف باشند یا یک پزشک حاذق و بصیر خلاصه انصاف را در حق مردم جامعه رعایت کنند.

* توانمندی جوانان در جبهه فرهنگی ضرورتی انکارناپذیر است

در حال حاضر چه چیزی شما را خوشحال می‎کند؟

بیشترین چیزی که مرا خرسند می‎کند، حضور جوانان و موفقیت آنها در همه عرصه‎ها به ویژه جبهه‎های فرهنگی است، وقتی یکی از دانش‌آموزانم را نظاره می‎کنم که موفقیتی حاصل کرده است، بسیار خوشنود می‎شوم.

امروز در کدام جبهه خدمت می‎کنید؟

امروز جامعه درگیر جنگ فرهنگی است، من و همه کسانی که همانند من هستند وظیفه دارند برای مبارزه با این دشمن پنهان تلاش کنند تا بتوانند ماهیت آن را برای جوانان آشکار سازند و تنها این مسئله در پرتو پیروی از فرمایشات مقام معظم رهبری امکان‎پذیر است.

به عنوان آخرین سوال خواسته شما از مردم و مسئولان چیست؟

ملت و دولت باید در کنار یکدیگر و با اتحادی چشمگیر خوار چشم دشمنان شوند تا ایرانی سربلند و قدرتمند را به رخ جهانیان بکشیم و در راه افزایش بصیرت از هیچ کاری کوتاهی نکنند.