چاپ صفحه

اکران فیلم های "بوفالو "ارغوان " ناهید "با درونمایه های قتل و خیانت و عشق مثلثی

عدالت خواهان گلستان"روز اول جشنواره فیلم فجر با تمام شور و هیجان ها و بی نظمی هایی که انتظار می رفت، تکرار نشوند، به پایان رسید و در روز فیلم هایی همچون ناهید (آیدا پناهنده)، بوفالو و ارغوان روی پرده رفتند تا در انظار عموم محک بخورند.

 
ناهید و عشق های مثلثی آن( آیدا پناهنده)
فیلم ناهید( آیدا پناهنده)، داستان زنی است به همین نام که از شوهر معتاد خود، احمد با بازی نوید محمدزاده طلاق گرفته است و با تنها فرزند خود، امیررضا به سختی زندگی می کند. اما در ادامه علاقه ای میان او و سعید با بازی پژمان بازغی شکل می گیرد و این عشق پنهانی موجب ایجاد درگیری ذهنی نزد ناهید می شود، چرا که مطابق قرار صورت یافته با شوهر سابق خود، در صورت ازدواج مجدد، فرزندش از او گرفته شده و باید نزد پدر نگهداری شود. از طرفی احمد همچنان علاقمند به شروع دوباره ای از زندگی است و این مساله برای ناهید چنان دردآور است که سعی دارد داستان رابطه دوم خود را از همه پنهان کند.
 
 
اما این پنهان کاری موجب ارتباطی مخفیانه میان آن دو زوج تازه می شود که نوع این دیدارها شکل درستی نداشته و از طرفی زوج سعید و ناهید، هر ماهه تن به ازدواج موقتی یک ماهه می دهند که این مساله نیز موجب خدشه دار شدن بنیان استوار خانواده می شود. اما از نیمه های فیلم وارد بحران رفتاری محمدرضا می شویم و فیلم با روایت بسیار ناشیانه وارد رفتار ناهنجار محمدرضا می شود که با بازی تصنعی پسربچه همراه است. در این شرایط، نوع دردمندی ناهید و شرایط درونی وی مورد غفلت نویسنده قرار می گیرد و کمتر می توان از دغدغه های زنی مشوش از شرایطی دوگانه نشان گرفت و این موجب عدم ایجاد نمایشی بیرونی از وضعیت خاص ناهیدی شده که میان انتخاب میان خوشبختی خود و علاقمندی به فرزند در چالش است.
 
از طرفی سکانس کسب اطلاع احمد از وجود مردی جدید در زندگی ناهید، بسیار باسمه ای و بی فکر طراحی شده است و پس از آن هم تعلیق لازم مبنی بر شرایط حاد گزینش نزد ناهید رخ نمی دهد. این فیلم همچنین سعی دارد در لایه ای زیرکانه به طرح پرسشی در خصوص قانون حضانت فرزند بپردازد و انتقادی کم رنگ را نثار این موضوع حساس نماید که پرداخت به این مساله در فیلمی با محوریت ملودرام عاشقانه، جای بسی تعجب دارد! 
 
بوفالو( کاوه سجادی حسینی)
فیلم بوفالو، در برگیرنده فرار زوجی است به نام های پیمان(هومن سیدی) و شکوفه(سهیلا گلستانی) که طی دزدی صورت یافته وارد شمال کشور می شوند و در آن جا با انجام رفتاری بی مقدمه از سوی هومن، او در مرداب غرق می شود. مساله ای بی خردانه و بی کاشت در منطق درام که به شکلی مضحکانه و بدون ساخت مقدمه ای مناسب توسط نویسنده صورت می گیرد. همچنین در ادامه چنان موقعیت هایی بی منطق برای شکوفه پیش می آید که فضا را به نحوی تمسخر آمیز نزد بیننده در می آورد.
 
 
به طور نمونه، بهرام بوفالو(پرویز پرستویی) که در گذشته غواص بوده و حال آپاراتچی سینماست، به عنوان ناجی جدید وارد صحنه می شود و مخاطب مجبور است با شخصیتی ناشناخته چون او همراه شده و به قصه گنگ و بازی بی هدف کاراکترها تن دهد. کاراکترهایی بی هویت چون بهرام بوفالو که مشخص نیست چگونه از موقعیت رفتاری منفی به خیرخواهی همراه برای شکوفه تبدیل شده است! فیلم بوفالو، نه اثری تجربی است و نه توان روایت داستانی ارزنده دارد و گنجاندن یک عده کاراکتر گیج و بی شناسنامه از جمله زنی ناشنوا به نام تارا(پانته آ پناهی ها)، اثری سطحی و بی پشتوانه می سازد که اصلا مشخص نیست دغدغه شخصیت های مختلف چیست؟ و داستان حول چه مساله ای می چرخد؟ و چرا باید به رفتارهای بی خردانه عده ای کاراکتر بی نشان نشست!
 
بوفالو، فیلمی سرد و کسل کننده بوده و ریتمی ناموزون دارد و تنها دلخوشی سازندگان، دسترسی به امکانات جدید تکنولوژی از قبیل دوربین زیر آب بوده تا چند نمای این چنینی بگیرند! در این میان، شخصیت ها جان ندارند و هویت ها نامشخص است و خاطره سازی ناگهانی با استفاده از آپارات نیز همچون شوخی بی مزه ای در ثبت نوستالوژی بوفالو و دیگران عمل می کند. فیلم ساکن و ایستا است و بر دور مردابی ساکن از عدم روایت پردازی بسر می برد و این درجا زدن های بی اتفاق، فیلم بوفالو را دچار سکته ای کامل می کند تا با اثری بی هویت و بی معنا در فرم و روایت وداع کنیم.
 
ارغوان(کیوان علیمحمدی و امید بنکدار)
فیلمی ساخته شده توسط تنها زوج با دوام سینمای ایران که البته ضعیف ترین اثر مشاهده شده از آن ها در میان فیلم های کوتاه و مستند و بلند و سریال است، چرا که فیلم ارغوان نتوانسته است در جهت دغدغه فرمی و روایی خود عمل کند.
 
 
فیلم نه توان ثبت عشقی نوستالژیک از دیروز عاشقی دارد و نه به دنیای هنرمندانه موسیقی نزدیک می شود و تنها با نماهایی بی هویت مواجه ایم که میان رفت و برگشت های زمانی در سه دوره تیرماه 1354 و شهریور 1386 و اسفند 1392 بسر می برد و در این میان، شخصیت ها، به صورتی کاملا ناپخته و بی باور درآمده اند و بازی های اغراق آمیز به این حس شکل نیافته نزد مخاطب دامن می زند.
 
ارغوان، فیلمی در خصوص به هم ریختگی تخیل و حقیقت زندگی بوده و داستانی است از شروع دلدادگی در مکان هایی شکل یافته بر مبنای موسیقی؛ یکی سال ها پیش در آموزشگاه موسیقی و میان فرهاد، پدر ارغوان با لی لی، زن مدرس موسیقی ارمنی و دیگری در مقطعی دیگر میان ارغوان رشد یافته با برومند، جوانی موزیسین که البته بعدها مشخص می شود که آن ها در بازه ای زمانی با هم ازدواج کرده، جدا شده و به مرگ ارغوان رسیده است و رابطه های به نمایش درآمده نه از نوع اتفاقی واقعی بلکه از جنس رویایی دور افتاده و خیالی غریب است.
 
این نوع از روایت خاص و غلطان از حقیقت زندگی انسان ها در برابر آن چه بدان آرزو دارند، در کلیت اثر به صورتی گنگ و بی باور تبدیل شده است، به نحوی که حتی می توان ادعا داشت که کمتر مخاطب و حتی منتقدی توان درک چنین روایت در هم آمیخته ای را دارد. همچنین نوع رابطه مندی های شکل یافته میان زوج هایی نامحرم با وجود بسته بندی نویسندگان در بستری رویاگونه و در واقع غیر واقعی، باز هم نمی تواند موجب از بین رفتن مرز میان محرم و نامحرم شود و فیلم با نمایش هایی ناموازی از خیانت های زوجین به سمت بی حیایی های موازی با فرهنگی غریبه از ایرانی اصیل می رود! فرهنگ نیوز